تماس با ما   |  پیوندها   |  درباره ما   |  RSS   |  جستجوی پیشرفته  
  صفحه اول     ارسال خبر به اندیشه ها     خبرنامه پیامکی  
یکشنبه، 3 شهریور 1398 - 17:54   
 
سایت خبری تحلیلی اندیشه ها
 
   جنبش تشکیل حزب یا عضویت در احزاب  
  سخنرانی شهید بهشتی پیرامون نقش تشکیلات در پیشبرد انقلاب اسلامی ایران
اگر در جامعه‌ای حزب و تشکیلات رسمی نباشد، مسلمان در آن جامعه گروه‌هایی پیدا می‌شوند، اطراف هر شخصیتی و هر صاحب نفوذی، افرادی گردمی آیند و به جای آنکه احزاب و سازمان‌های متشکل باشند باندهای خطرناک فاقد تشکل و مسولیت وا نضباط تشکیلاتی بوجود می‌آیند که خطرشان برای وحدت چندین درجه بیشتر است،
  احزاب قدرت تفکر حزبی خود را با ارائه نظرات به موقع اثبات کنند
  ظهور احزاب سیاسی در عصر مشروطیت در ایران
در یک قرن گذشته، همچنان که نام جمهوری دموکراتیک برای تعریف نظام های توتالیتر مارکسیست به کار رفت، سازمان های حکومتی با نام احزاب نـیز در ایـن نـظام های اقتدارگرا به ماشین ادارۀ حکومت ها تبدیل شدند و نظام های تک حزبی نازیست، فاشیست و کـمونیست، مظهر اقـتدارگرایی جوامع مدرن صنعتی در قرن گذشته شدند. ولی چنین تجربیات سختی نیز، تأثیری در تعریف رابطۀ جدایی ناپذیر میان احـزاب سیاسی آزاد و دمـوکراسی نـداشت و وجود نظامی مردم سالار ولی فاقد احزاب همچنان ناممکن تلقی شد.
  هیج کشور توسعه یافته بدون نظام حزبی در جهان وجود ندارد.
  تصور اینکه قدرت احزاب در برابر قدرت حکومت است، اشتباه است
 
   آخرین مطالب  
  معرفی آیت الله بزرگ سید محمود طالقانی
  چرا ایران حاضر به مذاکره مجدد بر سر برجام نیست؟ / ۵ سال پس از امضای برجام، ممنوعیت خرید سلاح ایران رفع می‌شود / ۵ سال بعد از آن نیز، امتیازات ویژه‌ای به تهران می‌رسد / از آن زمان، ایران می‌تواند تعداد نامحدودی سانتریفیوژ راه اندازی کند / ایران و آمریکا تا سال ۲۰۲۱ در وضعیت «نه جنگ و نه مذاکره» باقی می‌مانند
  ضرورت کار جمعی؛ من تشکیلاتی ام پس هستم
  استیضاح وزیر صنعت در مجلس کلید خورد
  ماجرای مستند تخریبی علیه رئیس‌جمهور در شبکه خبر چیست؟
  آزادی آزادگان و نقش بی بدیل آیت الله هاشمی
  پزشکان عزیز! درآمد نجومی نوش جانتان؛ چرا مالیاتش را نمی دهید؟
  کدخدایی : تغییر ساختار سیاسی کشور نیازمند اصلاح قانون اساسی است
  روابط ایران و لیبی در جنگ ایران و عراق
  تفاهم عاقلانه در سودان
  دانلود کتاب کار باید تشکیلاتی باشد؛مجموعه بیانات مقام معظم رهبری
  معرفی بزرگ مردی بنام محمد مصدق
  سخنرانی شهید بهشتی پیرامون نقش تشکیلات در پیشبرد انقلاب اسلامی ایران
  سوداگری تسلیحاتی- سیاسی قذافی/ بازخوانی روابط نظامی ایران و لیبی در دوران جنگ تحمیلی
  ویدیو/ سخنرانی شنیدنی امام موسی صدر در مورد امام علی (ع) را ببینید
  تصاویر : محاکمه عمر البشیر مستبد در قفس
  طرح مجلس برای تغییر قانون صداوسیما
  اصلاح قانون اساسی، اصلاح ساختار قوا یا اصلاح بودجه تا خرداد 98؟
  ساختار اصلاح نمی‌شود مگر با تغییر قانون اساسی
  درموضوعات مهمی که اختلاف کمتری در خصوص آنها وجود دارد رفراندوم برگزار شود
ادامه آخرین مطالب
- اندازه متن: + -  کد خبر: 92545صفحه نخست » جنبش تشکیل حزب یا عضویت در احزاب سه شنبه، 22 مرداد 1398 - 06:31
ظهور احزاب سیاسی در عصر مشروطیت در ایران
در یک قرن گذشته، همچنان که نام جمهوری دموکراتیک برای تعریف نظام های توتالیتر مارکسیست به کار رفت، سازمان های حکومتی با نام احزاب نـیز در ایـن نـظام های اقتدارگرا به ماشین ادارۀ حکومت ها تبدیل شدند و نظام های تک حزبی نازیست، فاشیست و کـمونیست، مظهر اقـتدارگرایی جوامع مدرن صنعتی در قرن گذشته شدند. ولی چنین تجربیات سختی نیز، تأثیری در تعریف رابطۀ جدایی ناپذیر میان احـزاب سیاسی آزاد و دمـوکراسی نـداشت و وجود نظامی مردم سالار ولی فاقد احزاب همچنان ناممکن تلقی شد.
  

سایت خبری تحلیلی اندیشه ها:

تجربۀ دموکراسی در ایران، پیشنه ای صـدساله دارد. اولیـن احـزاب سیاسی در ایران همزمان با نهضت مشروطیت، پیش تر از غالب کشورهای آسیایی، به وجود آمده اند. هرچند اولین احزاب رسمی همزمان با دورۀ دوم مجلس شورای ملی ایجاد شدند، سالها پیش از آن، انجمن های مخفی، با اهداف سیاسی و مبارزاتی، با اقتباسی از تشکل های پنـهان و نیمه پنهان غربی، از جـمله فـراماسونری، از یک سو، و بهره گیری از پیشنۀ انجمن های سیاسی و عملیاتی جنبش های شورشی در تاریخ ایران، به وجود آمدند و الگوی اولیۀ احزاب سیاسی در ایران شدند؛ الگویی که خود نابسامانی و ناکارآمدی احزاب سیاسی در ایران را پایه ریزی کرد. این فرایند، با اقتباس بازهم سطحی از گروهای چـریکی و مبارز کارکسیست و شبه مارکسیست روسیه در دوران انقلاب روسیه، بیش از پیش وجوه مرموز، پنهان، عملیاتی، غیر پاسخگو، غیر دموکراتیک و نهایتا اقتدارگرای احزاب سیاسی در ایران را تقویت کرد و نخبگان ایران را از تأسیس یک سامان سیاسی حزبی دموکراتیک برای رقابت سیاسی مسالمت آمیز و اسـتحکام بـخشیدن به نظام دموکراتیک نوپای ایران، دور کرد و به هرج ومرج و نابه سامانی کامل نظام مشروطه کمک کرد. شیفتگی نخبگان، به خصوص عرف گرا، به بیگانگان و تقلید سطحی و غیر عالمانۀ آنان از الگوهای غربی، عدم درک آنان از شرایط جامعه و فرهنگ عمومی، فقدان تخلفات ملی عمیق و مـستحکم و اهـتمام به استقلال ملی در میان نخبگان ایران و احزاب سیاسی، انجام فعالیتهای ماجراجویانۀ پنهان احزاب سیاسی، از جمله ترور و ایجاد هرج ومرج، اختلاف و درگیری های میان احزاب سیاسی و انزوای انان در میان مردم، به دلیل این سوء رفتار اختلاف مـیان نـخبگان روحانی و نخبگان عرف گرا و غیر مذهبی، کناره گیری روحانیت از فعالیتهای حزبی بر اثر این اختلاف و تضعیف متقابل احزاب و روحانیت بر اثر آن و نهایتا عدم درک درست نخبگان جامعه از نقش و ضرورت حیاتی احزاب در یک نظام دموکراتیک و عـدم نـگرانی آنـان از فروپاشی نظام حزبی در یک جـامعه، همه در نـابه سامانی و نـهادینه نشدن احزاب سیاسی در ایران و عدم استقرار یک سامان سیاسی مستحکم، پس از نهضت مشروطیت مؤثر بودند؛ فرایندی که در نهایت، بیگانگان را بار دیگر برای دخالت استعمارگرانه در ایـران بـه طـمع انداخت و نهایتا به فروپاشی نظام مشروطه و استقرار یک دولت اقـتدارگرا مـنجر شد.
منبع : مجله «فرهنگ » پاییز 1387 - شماره 67
نویسنده : امین زاده، محسن

 

مشخصات نویسنده : عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
کلیدواژه : سیاست و حکومت، ایران، نهضت مشروطه، مشارکت سیاسی، احـزاب سیاسی

آغاز سخن

نزدیک دو قرن از شروع شکل گیری احزاب سیاسی در جوامع غربی می گذرد. در این دوران، وجود احزاب سیاسی، جزو جدایی ناپذیر فعالیت سیاسی در این کشورها محسوب شـده اند امـا احـزاب سیاسی در عین حال مانند خود نظام های دموکراسی در غرب دچار فرازونشیب ها و تحولات بـسیار بوده اند. در یک قرن گذشته، همچنان که نام جمهوری دموکراتیک برای تعریف نظام های توتالیتر مارکسیست به کار رفت، سازمان های حکومتی با نام احزاب نـیز در ایـن نـظام های اقتدارگرا به ماشین ادارۀ حکومت ها تبدیل شدند و نظام های تک حزبی نازیست، فاشیست و کـمونیست، مظهر اقـتدارگرایی جوامع مدرن صنعتی در قرن گذشته شدند. ولی چنین تجربیات سختی نیز، تأثیری در تعریف رابطۀ جدایی ناپذیر میان احـزاب سیاسی آزاد و دمـوکراسی نـداشت و وجود نظامی مردم سالار ولی فاقد احزاب همچنان ناممکن تلقی شد. در همین دوره، دموکراسی های مـستقیم مـانند تـجربۀ سوئیسی آن نیز درحد کالایی تجملی و نظام تصمیم گیری مردمی بدون وجود نهادهای سیاسی واسطه میان مردم و حـکومت، ناممکن تـلقی شـد و با تجربیات قرن گذشته این نگرانی تقویت شد که در شرایط بحرانی، چنین ساختارهایی یا کارآیی خود را از دست می دهند و بـه سـمت فروپاشی می روند و یا کارکرد افراطی پوپولیستی پیدا می کنند و به سمت نظام های اقتدارگرا کشیده می شوند. گسترش کارکرد جـامعۀ مـدنی و افـزایش نقش نهادهایی اجتماعی و اقتصادی مانند اتحادیه ها، سندیکاها، انجمن ها، گروه های فشار، گروه های با منافع مشترک و. . . ، همه در تقویت ابعاد دموکراتیک جوامع نـقش آفـرینی کردند؛ اما کارکرد غیر حزبی هیچ کدام از این نهادهای مدرن، جانشین کارکرد احزاب نشد. این نهادها خود کارکرد حـزبی پیـدا کـردند و عملا حزب شدند و یا تحت تأثیر و ذیل ساختار یک حزب از توان بالقوۀ صنفی و اجتماعی و اقتصادی خود بـرای پیـشبرد اهدافشان بهره گرفتند. به عبارت دیگر، هیچ نظام مردم سالاری در جهان امروز بدون وجود احزاب آزاد و تـوانمند تـعریف نـشده است و وجود ندارد.

در ایران، پیروزی نهضت مشروطه خواهی در سال 1324 هجری قمری(1906 میلادی)، اولین نهضت از نوع خود در جهان اسلام مـحسوب مـی شود. این نـهضت یا انقلاب، حتی پیش از انقلاب ترک های جوان در سال 1908 میلادی در سرزمین عثمانی یعنی ترکیه بـه وقـوع بپیوندد، در ایران به شکل گیری نظام مشروطه (یار شاطر، 1328: 30)و نیز به تشکل نخستین دولت انتخابی در یک کشور غـیر مـستعمرۀ قارۀ آسیا منجر شد؛ هرچند که پیش از آن در ژاپن قانون اساسی با موافقت امپراتور در کشور حـاکم شـده و کشور به سمت نظام مشروطه رفته بود.

تاریخ پیـدایش نـخستین گـروه های سیاسی سازمان یافته در ایران که منشأی شکل گیری احـزاب در ایـران شده اند نیز نشانۀ پیشرو بودن ایران در ایجاد نهادهای سیاسی جدید، در یک کشور مستقل در جـهان اسـلام و آسیا است. تاریخ احزاب ایران، تقریبا عمری بـه درازای تـاریخ شکل گیری نـظام مـشروطه در ایـران دارد و در دورۀ مبارزۀ مشروطه خواهان هیچ حـزبی شـکل نگرفت. اما تاریخ شکل گیری نهادهای سیاسی در ایران، به سالهای پیش از آن باز می گردد. شکل گیری نخستین انجمن های مخفی سـیاسی را بـه آن دوران آخر حکمرانی مظفر الدین شاه و بـه طور مشخص به تشکیل جلسات انـجمن مـخفی در سال 1322 هجری قمری نسبت مـی دهند (کرمانی، 1371: 230-162). ولی ایـن فعالیت ها پیشنه ای در اواخر دورۀ حکومت ناصر الدین شاه هم داشته و اولین انجمن های مخفی در دورۀ سـلطنت ناصر الدین شاه شکل گرفته اسـت. در ایـن دورهـ، میرزا ملکم خان تـشکیلات فـراموشخانه را تأسیس کرد و تا سال1270 هـجری قـمری(اکتبر 1861 میلادی)-فعالیت نیمه علنی خود را دنبال کرد و پس از آن به صورت مخفی فعالیت کرد. گفته می شود که سید جـمال الدیـن اسد آبادی-مبارز بانفوذی که عقایدش تأثیر عـمیقی بـر رهبران مـشروطیت داشـت- در دورۀ واقعۀ رژی پیش از اخراج از ایـران در سال 1270 شمسی(1891 میلادی) موفق شده بود که یک انجمن مخفی تشکیل دهد(اتحادیه، 1381: 119). واکنش حکومت در آن دوره در برابر وجود چـنین اجـتماعاتی بسیار تند بوده و گفته شده است کـه حـداقل در یـک مـورد اکـثر اعضای چنین انـجمنی را کـه مقاصد سیاسی و اجتماعی داشته اند، شخص ناصر الدین شاه و اطرافیانش کشته اند(کرمانی، 1371: 170).

امروز در ایران، صد سال پس از انقلاب مشروطۀ ایران-یعنی اولین تحول دموکراسی خـواهی در سـرزمینی از جـهان اسلام، پیشتازترین جنبش دولت انتخابی در آسیا و دومین نهضت مـشروطه خواهی در آسـیا-و پس از یـکی از بـزرگترین انقلاب های اجـتماعی جـهان در سال 1357، همچنان در مورد میزان استحکام دموکراسی در ایران دغدغه وجود دارد. اگر صد سال پیش ایران فقط با ژاپن قابل مقایسه بود و با اغماض نسبت به موقعیت کاملا متفاوت مستعمراتی هـند و مصر و شرایط در حال فروپاشی عثمانی، شباهت هایی با این کشورها هم وجود داشت، امروز ایران نه تنها در زمینه های اقتصادی و توسعۀ همه جانبه، از غالب این کشورها و کشورهای بی نام و نشان آن دوره مانند استرالیا، نیوزلند، کره جنوبی، سنگاپور، و کشورهای اسلامی جدیدی چون مالزی و انـدونزی عـقب مانده است، بلکه همچنین در مورد استحکام و قوام و سامان دموکراسی در ایران در مقایسه با غالب این کشورها تردیدهای جدی از سوی برخی از اندیشمندان سیاسی وجود دارد. گرچه پس از وقوع انقلاب اسلامی ایران در بهمن 1357 خورشیدی، نظام جمهوری اسلامی ایران مـنادی نـوعی دموکراسی بومی سازگار با دین شد و نزدیک بود به عنوان یک الگوی دموکراسی در جهان اسلام جایگاه ویژه ای به دست آورد و هرچند که در مقاطعی از تاریخ 30 سالۀ جـمهوری اسـلامی ایران، ساختار دولت ایران به عنوان یک دموکراسی دارای اسـتانداردهای مـناسب از سوی دموکراسی های غربی هم به رسمیت شاخته شد[1]، این تفسیرها دوام چندانی نیاورد و بار دیگر تصویر مبهم و متزلزلی از دموکراسی و پایایی نهادهای دموکراتیک، تجلی گر ساختار سیاسی ایران شد.

علت این نگرانی و تـردید چـیست؟بی شک یکی از مهم ترین عوامل ایـن دغـدغه و نگرانی، فقدان نهادهای قدرتمند مدنی و سیاسی در جامعه، نابه سامانی و ناپایداری احراب سیاسی در ایران، آسیب پذیری آنها از عوامل مختلف و عدم دوام و ثبات آنان است. حرکت نوسانی و پر فراز و نشیب روندهای دموکراسی در ایران و فروپاشی فرصت های دموکراتیک مردم در دورۀ مشروطه و در سال های اقتدار نهضت مـلی و زمـامداری مصدق، نقش ناموفق احزاب سیاسی، ناتوانی و اضمحلال غالب آنها پس از سقوط دولت های دموکراسی در این دوره ها، ساختار آماتوری و داوطلبانۀ احزاب سیاسی در ایران پس از صد سال دموکراسی خواهی، همه عواملی هستند که نگرانی به ناپایداری و فروپاشی مجدد ساختار احـزاب ایـران را تشدید می کنند. باوجود آنـکه در این صدسال دولت ها نقش بسیار مؤثری در تخریب و تضعیف احزاب داشته اند، با اقتداری که حداقل در سه مقطع شاخص، جنبش های دموکراتیک ایران داشـته اند، حتی دولت های دیکتاتور، در صورت وجود ساختارهای سامان یافتۀ سیاسی و حزبی، قادر به تخریب هـمۀ دسـتاوردهای ایـن جنبش ها نبوده اند. اولین مقطع شاخص متعلق به دورۀ نهضت مشروطیت، از تشکیل اولین مجلس شورای ملی در ایران تا استقرار سـلطنت رضـا شاه است.

در سال های اخیر، خوشبختانه نویسندگان زیادی دربارۀ نهضت مشروطه و نهضت ملی ایران نوشته اند و در این چـهار چـوب بـه فرایند صد سالۀ دموکراسی در ایران و از جمله فرایند ظهور و افول احزاب در ایران نیز پرداخته اند. نویسندگانی هم به طور خـاص وضعیت احزاب در ایران و سیر تحول آنها را ارزیابی و مسئله نابه سامانی احزاب در ایران را از جهات مختلف بـررسی کرده اند. برای نگارش این مقاله، از غـالب ایـن نوشته ها بهره و کمک گرفته شده است. هرچند که تجربۀ صد سال پیش جامعۀ ایران، توجیه کنندۀ نابه سامانی های امروز نهادهای سیاسی و احزاب در ایران نیست، به نظر می رسد بخش زیادی از ناهنجاری های دورۀ مشروطیت همچنان پس از صد سال بر وضـعیت سیاسی امروز احزاب ایران سایه افکنده است و بسیاری از پرسش های امروز جامعۀ ایران بی شباهت به پرسش های صد سال پیش نخبگان جامعۀ ایران دربارۀ دموکراسی و احزاب نیست.

در سالگرد انقلاب مشروطه در ایران، به دعوت برگزارکنندگان همایشی بـه هـمین مناسبت، نگارنده صدساله تحولات حزبی در ایران و جهان اسلام را مرور کرد و به تلاشی برای یافتن پاسخ علل توسعه نیافتگی احزاب در ایران در مقایسه با دیگر کشورهای آسیایی دست یازید. گرچه آن مقاله به اختصار ارائه شد، همان مرور مختصر، این مسئله را بـه یـک مشغلۀ ذهنی بدل کرد و باعث شد این مسئله به طور همه جانبه تر شود. در این مطالعات، تا حدودی روشن شد که چگونگی شکل گیری احزاب سیاسی در ایران، خود پاسخگوی بخشی از پرسش های مرتبط با توسعه نیافتگی احزاب در ایران اسـت. بررسی فـرایند شکل گیری احزاب، به خصوص در دورۀ شاخص مشروطیت، زوایایی از فعالیت های نسبتا گسترده و پر مشکل احزاب در این دورۀ آغازین را آشکار می کندباشد که هنوز هم پس از گذشت چند دهه تأثیر مخرب آن، توضیح دهندۀ بخشی از موانع بر سر راه تـوسعۀ احـزاب سـیاسی در ایران است. آنچه در اینجا آمده، ادامۀ این تـلاش بـرای بـررسی روند شکل گیری احزاب در ایران در اولین دورۀ دموکراسی خواهی مردم ایران، یعنی دورۀ شکل گیری جامعۀ مدرن ایران و نهضت مشروطه خواهی ملت ایران، است. در این مقاله تـلاش شـده است بـه خصوص مهم ترین ویژگیهای این روند و نتایج فعالیت های حـزبی در ایـن دوره تشریح و نتایج دیرپاتر این دوره به طور مشخص تجزیه و تحلیل شود.

دورۀ اول شکل گیری احزاب در ایران(مشروطیت)

اولین نشانه های مربوط به شکل گیری تشکل هایی از جنس احزاب در ایران، به اواسط دورۀ حـکومت نـاصر الدین شاه قاجار برمی گردد و تاریخچۀ شکل گیری رسمی اولین احزاب به اوایـل قرن گذشته تعلق دارد. از این نظر، ایران در مقایسه با بسیاری از کشورهای جهان، به خصوص کشورهای آسیایی پیشتاز است. و در مقایسه با شکل گیری احـزاب در پارلمـان ایـران، بی شباهت به شکل گیری احزاب در پارلمان های اروپایی نیست. دورۀ کوتاه اولین مجلس شورای ملی، فرصت دسـته بندی مـیان نمایندگان مجلس را نداشت؛ اما از اوایل مجلس دوم، دو حزب به وجود آمدند. در سال اول فتح تهران-رجب 1327 قمری، مطابق با 1908 میلادی-دو حـزب در ایـران شـکل گرفت: یکی، انقلابی؛ دیگر، اعتدالی. در همان سال بعد از افتتاح مجلس دوم مشروطه، به طور رسمی فعالیت خود را این دو حزب بـا نـام های حـزب دموکرات عامیون و حزب اجتماعیون اعتدالیون آغاز و خودشان را به مجلس معرفی کردند. در کنار این دو، احزاب دیگری نـیز مـثل اتـفاق و ترقی وجود داشتند که تعداد نمایندۀ زیادی در مجلس نداشتند و لذا خیلی مؤثر نبودند و کاری از پیش نبردند(بهار، 1363: ج 2 ص 11)، احـزاب تـشکیل شده تقریبا همه متشکل از روحانیون، صنعتگران، تجار و اشراف بودند که باز هم بی شباهت به شکل گیری احـزاب اروپایـی نـیست. اما تفاوت های زیادی، این شرایط را متمایز می کند. هرچند شکل گیری علنی اولین احزاب در ایران، به شروع کار مجلس شورا باز مـی گردد و بـه خصوص در دورۀ دوم مجلس شورای ملی، احزابی با نام و نشان رسمی ظهور کردند، زمینه و اقدامات اولیه، در عـمل، به شـکل گیری فـراکسیون های مجلس مربوط نیست، بلکه بیش از آن به سازماندهی های پنهانی ارتباط دارد که از سال ها پیش از آن در ایران شکل گرفته بود.

در جریان انـقلاب مـشروطه، یک سازمان حزبی هم شکل نگرفت و تشکیلات سیاسی ای که تا حدی عهده دار این رهـبری شـدند، انجمن های مـخفی بودند(اتحادیه، 1381: 117)نخستین احزاب ایران، اعم از احزاب ملی و احزاب چپ نیز در انجمن های مشروطه خواه ریشه داشت(مدیر شانه چی، 1385: 38-29). با مرور فعالیت انـجمن های مـخفی مـشخص می شود که:

اولا نخستین تشکل های سیاسی در ایران به صورت پنهان شکل گرفته اند. این انجمن ها بیشتر از تـشکل های سـیاسی جوامع غربی، به انجمن های مخفی مشرق زمین در قرون گذشته شباهت داشت.

ثانیا علت وجودی اولین تشکل های سیاسی، مبارزه علیه رژیـم حـاکم بوده است و این احزاب، بیشتر، هسته های انقلابی مبارزه و مقاومت بوده اند.

ثالثا وجه مشترک کسانی که در کنار یـکدیگر در ایـن تشکل ها قرار می گیرند، بیش از آنکه وجه اثباتی داشـته و بـه خـاطر ضرورت همکاری در پیشبرد بهتر امور باشد، جنبۀ نفی داشـته و بـا هدف همکاری در مخالفت با رژیم و براندازی رژیم حاکم بوده است.

انجمن ها در مشروطیت

انجمن های مخفی را می توان از عوامل مؤثر در شکل گیری انـقلاب مـشروطه دانست(حائری، 1360: 54و55). زمان پیدایی آن ها به اواخر سـلطنت نـاصر الدین شـاه و اوایـل زمـامداری مظفر الدین شاه باز می گردد. شباهت انـجمن های مـخفی که در دورۀ میانۀ اسلام و یا انجمن های ادبی که در دورۀ سلطنت فتحعلی شـاه رشـد کردند، به مراتب بیشتر از شباهت آنها بـه احزاب سیاسی غرب بـود. اما ایـن انجمن ها به تدریج از عناصر ملی گرای جـدید در جـهت سرنگونی استبداد استفاده می کردند(لمپتون، 1375: 393). این انجمن ها خواستار اصلاحات بودند و سعی شان بر آن بود که دسـته های مـختلف، خاصه علما و تجار را با یکدیگر هـم گـام سـازند و همین خواستۀ آنـان سـبب توفیق انقلاب شد(اتحادیه، 1381: 117). همۀ انجمن ها در فـضای پنـهان مبارزه علیه رژیم شاه شکل گرفتند و علت مخفی بودن تشکیلات انجمن ها هم وحشت از حکومت و نـگرانی از حـبس و قتل بود، در حدی که باعث حـتی تـشکل انجمن مـخفی نـیز با نـگرانی های بسیار همراه باشد(کرمانی، 1371: 178). انجمن مـخفی را که بیشتر یک محفل پنهان بود، در ذیحجه 1322 عده ای از رجال، از جمله ناظم الاسلام کرمانی، با هدایت و حمایت سید مـحمد طـباطبائی شکل دادند. نگاه مؤسسین به این تـشکل، بیش از انـجمن های پیـشین، رنگ وبوی حـزبی داشـت. آنان به این تـفاهم رسـیدند که باید با تشکیل مجالس و انجمن های مخفی و آشکار، با اشخاص عالم و متمدن بنشینند و در امور وطن و اصلاح خرابی ها سـخن بـرانند و چـاره اندیشی کنند(همان، ص 161). در عین حال، نظام نامۀ انجمن مخفی حاوی نـکاتی اسـت کـه از یـک سـو وجـود انعطاف شدید مؤسسات روحانی و غیر روحانی انجمن در برابر تفاوت های دینی و مذهبی را در این مرحله نشان می دهد و از سوی دیگر، نشان دهندۀ نابه سامانی های زیادی در فهم مؤلفان آن از مسائل جامعه است[2].

پس از انجمن مخفی، انجمن مـلی نیز به طور مخفی در محرم 1322 با 60 عضو تشکیل شد. اهداف انجمن ملی، ماهیتی انقلابی داشت و اعضای آن، نقش مؤثری در انقلاب مشروطه داشتند(اتحادیه، 1381: 119). فعالیت انجمن های مخفی که در دورۀ مظفر الدین شاه شکل سازمان یافته تری نسبت به قبل دورۀ محمد عـلی شـاه افزایش چشمگیری یافت و انجمن های متعددی به وجود آمدند. انجمن ها نقشی اساسی در مقابل محمد علی شاه تا عزل او ایفا کردند. در ماه صفر 1323 هجری(مه1904 م. )، پنجاه و هفت روشنفکر مترقی که در کتابخانۀ ملی رفت وآمد داشتند، به جـلسه ای مـخفی در تهران دعوت شدند و در آنجا کمیتۀ انقلاب را تشکیل دادند. ملک المتکلمین و سید جمال الدین واعظ در آن جلسه سخنرانی کردند(آفاری، 1385: 65). در شرایط درگیری محمد علی شاه و مجلس، انجمن ها به تشکیل گروه های مسلح روی آوردنـد. فعالیت این انجمن ها، با مـقاومت دولت در مقابل مجلس، اهمیت بیشتری پیدا کردند.

پس از پیـروزی مـشروطیت، انجمن های جدید زیادی به وجود آمد و فعالیت انجمن ها گسترش بیشتری پیدا کرد. هرچند انجمن های اولیه مخفی بودند و به خصوص بعضی از انجمن های دارای گرایش های شبه مارکسیستی هویت خود را پنـهان نـگاه داشتند، پس از پیروزی مشروطیت بـیشتر انـجمن ها به صورت علنی و نیمه علنی شکل گرفتند و غالبا به فعالیت های آشکار با تابلو و اساسنامه پرداختند (آدمیت، 1370: 133-131). در این دوره، طی مدت کوتاهی، پدیدۀ انجمن سازی با هر انگیزه ای باب روز شد. به قول کسروی، اگر در ابتدای کار مشروطه، شب نامه نـویسی رواج داشـت و صدها تن به آن می پرداختند و هرچه می خواستند بر کاغذ می نوشتند و پراکنده می کردند، این عادت در این مرحله جای خود را به انجمن بازی داد (کسروی، 1370: 265). انجمن ها که بیشتر در تهران و تبریز فعال بودند، تأثیری ریشه ای و متضاد بر مجلس اول گـذاشتند. آنها بـه عنوان احزاب و ابـزارهای اولیۀ سیاسی و در جهت تشویق مشارکت مردمی عمل می کردند. در سایر مراکز استانی-مانند مشهد، رشت، اصفهان، شیراز، کرمان-و بعدا شهرهای کوچک تر، رشته ای از انجمن ها اغلب خودبه خود و بـا کمترین تجربۀ سازمانی به منصۀ ظهور رسیدند. در برخی شهرها، آنها همچون انجمن های مـحلی بـا مـسئولیت هایی در خصوص مسائل امنیتی، قضایی و اجرایی که خود واضع آن بودند، خدمت رسانی می کردند(یارشاطر، 1328: 68).

در این دوره که فعالیت انجمن ها به اوج خود رسیده بـود، ده ها انـجمن در سطح کشور ایجاد شدند. در تهران تعداد انجمن ها به 144 انجمن رسید و تعداد کل انجمن ها در سطح کـشور بـه 180 تـا 200 انجمن بالغ شد. رقم انجمن های پایتخت را 150 انجمن هم ذکر کرده اند. یک خبرنگار روسی، شمار مجموع اعضای انجمن ها در تـهران را سی هزارتن ذکر کرده است که اغراق آمیز به نظر می رسد؛ زیرا این در حالی اسـت که در آن زمان جـمعیت تـهران 120 تا 150 هزار نفر تخمین زده می شود. اما به هرحال، این گزارش ها حداقل نشانۀ وسعت زیاد فعالیت انجمن ها در کشور و به خصوص در تهران و بعضی شهرهای بزرگ دیگر است. اهداف و روش ها و ترکیب انجمن ها یکدست نبود و آنان هویت های کـاملا متفاوتی داشته اند. در میان انجمن های شهر تهران، از انجمن های متعلق به اهالی شهرهای مختلف ساکن تهران گرفته تا انجمن های ساکن محلات مختلف تهران و از طبقات اجتماعی و رده های بالای حکومت گرفته تا صنوف مختلف و اهل فـرهنگ و. . . دیـده می شود[3]. توجه به نام و نشان های این انجمن، نشانۀ تنوع فرهنگ و باورهای بانیان آن انجمن ها است. دکتر فاروق خارابی، در تحقیق نسبتا جامعی دربارۀ انجمن های مشروطیت، با استخراج اسامی انجمن از منابع مختلف و به خصوص مطبوعات دورۀ مشروطیت، نام 502 انجمن رسـمی و غـیررسمی را فهرست کرده است(خارابی، 1386: 544-518). خارابی این انجمن ها را در یک تقسیم بندی در سه گروه بررسی می کندباشد:

دستۀ اول، همان انجمن های غیررسمی [4]هستند که از دوران مبارزات نهضت مشروطه شکل گرفته و دائما به تعدادشان افزوده شده است؛ دستۀ دوم، انجمن های رسمی هستند که ظاهرا پس از تـصویب قـانون انجمن های ایالتی و ولایتی، فعالیت خود را شروع کرده اند[5]؛ و دستۀ سوم، انجمن های مخالف و فعال علیه مشروطیت هستند که از زمان محمد علی شاه به تدریج ایجاد شده اند[6]. به خصوص مرور وضعیت انجمن های مخالف مشروطیت که انجمن های ایجاد شـده تـوسط دربـار و مخالفان درهم و نابه سامان انجمن ها را بیشتر مـشخص مـی کندباشد. در عـین حال به نظر می رسد که حتی فهرست آقای خارابی نیز کامل نیست و تعدادی انجمن مخفی و غالبا با اهداف عملیاتی مربوط به حیدر خـان عـمو اوغـلی، و انجمن مخوف بین الطلوعین که آقای آبادیان دربـارۀ آنـ نوشته است، مطالب قابل توجهی به ثبت نرسیده و فعالیت آنها در پردۀ ابهام است. انجمن های سیاسی دورۀ مشروطیت هیچ اشتباهی به احزاب و تشکیلات سـیاسی متعارف در کـشور هـای غربی نداشتند. به عقیده خانم آن لمپتون، شباهت این انجمن ها به مجامع سری فـرق مذهبی افراطی در دورۀ میانه اسلام و یا انجمن های ادبی که در دورۀ فتحعلی شاه رشد کردند، به مراتب بیشتر از شباهت آنـها بـه احـزاب سیاسی غربی بوده است(لمپتون، 1375: 393). عده ای از محققان نیز این شوراهای مردمی را سر مشقی از «سـاویت های روسـیه»، یعنی شوراهای دهقانان و کارگران انقلاب روسیه می دانند(آفاری، 1385: 61). این دو داوری در تناقض با یکدیگر نیستند و نشانه هایی در تأیید هردو الگو برای سـاختار سـیاسی انـجمن های ایران در عصر مشروطه وجود دارد. در میان انجمن ها، از هسته های مقاومت و عملیات مسلحانه و ترور تـا مـحافلی بدون تـشکیلات، برای گفت وگو و تبادل نظر و ارتباط نزدیک میان افراد یافت می شد.

یک سال بعد از تأسیس مجلس اول مشروطه در مردادماه 1286 شمسی(اگوست 1907میلادی)، اولین قتل مـهم سـیاسی تـوسط عضوی از یک انجمن مخفی به وقوع پیوست. امین السلطان را یک صراف جوان و عضو یکی از انجمن های سـیاسی بـه نام عباس آقا به گلوله بست به قتل رساند. در جیب قاتل، کاغذی پیدا شد بـا حـاوی ایـن نوشته: (عباس آقا، صراف آذربایجانی، عضو انجمن، فدایی ملت، نمرۀ41). در آن زمان معلوم نشد که وی به کدام انجمن تعلق دارد اما ظـهور واژۀ(فدایی)و اینکه لااقل چهل عضو دیگر در این انجمن مهیای مبادلۀ جان در برابر جان هستند، نمی توانست مـوجب تـأثیر عـمیق نباشد از آن پس، هیچ کس جرأت نکرد آشکارا با مجلس مخالفت کند(براون، 1380: 153). حیدر خان عمو اوغلی بعدا در خاطرات خود نوشت کـه حـوزۀ مخفی حزب اجتماعیون عامیون تهران به اعدام اتابک رأی داده و کمیتۀ مـجری هـم حـکم را به هیئت مدهشه به ریاست وی ابلاغ کرده بود(آجودانی، 1384: 426 و427). این ترور که ظاهرا آن را گروه های شبه مـارکسیست انـجام دادنـد، در واقع آغازی بود برای اقدامات تروریستی گروه ها و احزاب؛ فعالیتی که زود در تعداد بسیار بـیشتری از حـوزه ها گسترش یافت [7]

هرچند انجمن ها خلأی وجود نهادهای سیاسی و احزاب را در این دوره تا حدی پر کردند، کار کرد آنان که در واقـع اولیـن مواجهۀ جامعۀ ایرانی با تشکل های سیاسی بود، نتیجۀ نگران کننده ای برای جامعه داشت. به عـقیدۀ آدمـیت، خصلت سیاسی انجمن ها فی نفسه مشکلی نداشت؛ بلکه نوع رفـتار سـیاسی آنـان مسئله آفرین بود. انجمن ها می توانستند در اموزش اجـتماعی و سـیاسی تودۀ بی فرهنگ و ناآشنا با دموکراسی مفید باشند خاصه اینکه رقم بی سوادی در جامعۀ شـهری خـیلی زیادی بود، اما انجمن ها به فـکر هـمه چیز بـودند و بـه هـر کاری دست می زدند مگر روشنگری و آمـوزش عمومی.

دو انـتقاد مهم به رویۀ انجمن ها وارد بود:

انتقاد اول، دخل و تصرف انجمن ها در کار مجلس و عدلیه بود. انجمن ها بـه خـود اجازه می دادند در همۀ امور، از بهای یونجه تـا وصول مالیات و عزل و نـصب وزیـر و حاکم محاکمات قضایی، دخالت کنند.

انتقاد دوم، به روش چـند انـجمن افراطی و دسته های دنباله رو آنها وارد بود که توطئه پنهان علیه مخالفان و استفاده از ابزار تحریک جامعه و خـشونت را روشـ خویش قرار داده بودند و خود را از رعـایت آداب و نـزاکت دمـوکراتی فارغ می دانستند.

در این دوره، سخنگوی دولت دربـارۀ انـجمن می گوید: در این شهر، انجمن های مـتعدد تـشکیل شده است که هرکدام به صورتی در ادارۀ امور مملکت دخالت می کنند. آنان چه حق دارند کـه کـاغذ بنویسند و فشار بیاورند؟نزدیک است مجلس ملی در مـیانۀ ایـن فشارها کـم مـی شود. (آدمیت، 1370: 142-131) تصویب قـانون انجمن های ایالتی و ولایتی و قـانون بلدیه در خرداد 1286، حدود فعالیت انجمن ها را تعیین و تصویب کرد. اما مشکل حل نشد. انجمن ها هرروز فتنه ای به پا می کردند و هرروز مـردم انـتظار بحرانی را می کشیدند. انجمن های تهران برای نشان دادن اهـمیت خـود، جوانان بـیکار را مـسلح مـی کردند و آنان را در روزهای معینی بـه مـشق نظامی وا می داشتند. هر انجمنی برای خود، تعدادی فدایی مسلح داشت. انجمن ها گاه وظایف قانونی مجلس را برعهده می گرفتند. کار به جایی رسـید که پارهـ ای از انـجمن ها برای خود قانون هم تصویب می کردند و حـتی بـا تـوسل بـه زور آن را اجـرا مـی کردند. کنترل قیمت ها، مجازات محتکران، و دخالت در مسائل قضایی و انتظامی از جمله اقدامات آنان بود. بعضی انجمن ها افراطی تر بودند مشی ترور داشتند؛ برای مثال، هدف انجمن بین الطلوعین فقط ترور بود و به عنوان مشی اصولی خود کمیته های ترور تـشکیل داده بود. برخی از اعضای این گروه ها بعدا تشکیل دهندۀ کمیتۀ مجازات در دورۀ جنگ جهانی اول بودند. بعضی، از جمله تندترین مشروطه خواهان، عضو های مطمئن چنین انجمن هایی بودند. همین انجمن بین الطلوعین در وقوع در گیری های خیابانی و نیز آشوب های اجتماعی و ترورهای سیاسی نقش درجـه اول را داشـته است. این تحرکات تا آن حد افراطی است که آبادیان در کتاب بحران مشروطیت، در پی تئوریزه کردن توطئه آمیز میان شکل گیری این انجمن ها و فعالیت های دولت های مداخله گر خارجی در امور ایران است. (آبادیان، 1383: 83- 75)

به هرحال، با همۀ تأثیری که انجمن ها در ایجاد انـقلاب مـشروطه داشتند و سازمان های سیاسی پیشگام در منطقه و ایران محسوب می شدند، کارکرد ارزشمند انقلابی و البته موقت آنان در اعتراض به پادشاهان قاجار و نخالفت با روابط ناسالم رژیم با بیگانگان و قـرار دادهـای ناعادلانۀ آنا، با استقرار نظام مـشروطه پایـان یافت و عملکرد هرج ومرج گرای آنان پس از استقرار مشروطه باعث شد که انجمن های مزبور بدنام شوند و از حیات جامعۀ ایرانی رخت بربندند و رو به افول نهند. بی انضباطی و هرج ومرج درون انـجمن ها، عمده عـلتی بود که بنیاد انـجمن در حـیات سیاسی ایران موقع استواری نیافت وگرنه در مرحلۀ آخر، همۀ این ساخته ها با یک نهیب استبدادی فرو نمی ریخت. (آدمیت، 1370: 120 و 121)

فراماسونری

هرچند انجمن های مخفی دورۀ مظفر الدین شاه و پس از او اولین نهادهای سیاسی مدرن محسوب می شوند، نمی توان این نظریه را که اولیـن نـهادهای سیاسی مخفی در ایران نهادهای فراماسونری و شبه فراماسونری بوده اند، نادیده گرفت. اولین انجمن رسمی پنهان و نیمه پنهان ایجاد شده در ایران، تشکیلات فراموشخانۀ میرزا مکلم خان در زمان ناصر الدین شاه است که ساختاری اقتباسی از لژهای فـراماسونری فـرانسه محسوب می شود. ملکم خـان، ارمنی و تحصیل کردۀ فرانسه بود؛ ادعا میکرد که پدرش یعقوب خان مسلمان شده و او نیز مسلمان است. وی در بازگشت از فرانسه به ایران فـراموشخانه را دایر کرد تا به ادعای خودش از طریق آن اصطلاحاتی به انجام برساند. ظاهرا فـراموشخانه ارتـباطی بـا لژهای اروپایی نداشت اما ملکم خود عضو لژ فرانسوی سن سر امتیه(دوستی حقیقی)1بود. که شاخه ای از لژگراند اوریان 2 محسوب می شد. فعالیت این تـشکیلات دو سـال دوام آورد اما روحانیون و دربار به فعالیت او مشکوک شدند و نهایتا در 1275 قمری(1236 شمسی)، ناصر الدین شاه فعالیت فـراموشخانه را مـمنوع کـرد و ملکم از ایران تبعید شد(اتحادیه، 1381: 120 و 121). با انحلال فراموشخانه، این سازمان به کلی از بین نرفت و به صورت مـحدود و سری بر جای ماند. دو جمعیت منظم به وجود آمد: یکی، انجن سری فراماسونری؛ دیگری، مجمع آدمیت. مجمع آدمـیت هم شبیه تشکیلات فـراماسونری بـود. مجمع سری فراماسون ها یا انجمن سری فراماسونری را اعضای فراماسونری ایران اداره می کردند؛ ولی سازمان مزبور هیچ گاه در سازمان ماسونی جهانی وابسته به انگلیس و فرانسه ثبت نشده و تشریفات رسمی تشکیل لژ انجام نشده است. اما همۀ کارگردانان اصلی کـه هستۀ مرکزی را تشکیل داده بودند، از جمله ماسون های ایرانی بودند که در اروپا و آسیا وارد تشکیلات ماسونی جهانی شده بودند(24 34). در نیمۀ دوم سلطنت 41 سالۀ مظفرالدین شاه، اولین لژ فراماسونری ایران که با اجازۀ مرکز گراند اوریان دو فرانس 3و با انـجام هـمۀ تشریفات ماسونی تأسیس شد، به نام لژ بیداری ایرانیان 4در سال 8091 میلادی بوده است. پس از تعطیل این لژ، سازمان های دیگری نیز در ایران ایجاد شدند. (1356: 43 41)

نقش ملکم خان در شکل دهی قانون خواهی و اندیشۀ مشورطه خواهی به شکلی است کـه کـمتر نوشته ای می توان یافت که در این باره باشد و به ملکم نپرداخته باشد[8]. دربارۀ تأثیر واقعی ملکم و نسبت او با فراماسونری، بحث های فراوانی است. او از زوایای مختلف تأیید و نقد شده است. عده ای او را شخصیتی متقلب و دورو معرفی کرده اند و ارتباط زیـادی مـیان منافع شخصی وی و رفتار سیاسی اش قائل اند. ماجرای اخذ مجوز مؤسسۀ لاتاری(بخت آزمایی)در ایران و سپس شیادی او از راه جعل سند و فروش متقلبانۀ جواز باطل شده به یک انگلیسی، از جمله قصه های نقل شده دربارۀ شیادی او اسـت. آجودانی کـه نـوعی شیادی را در رفتار سیاسی ملکم خان تـرسیم مـی کند، معتقد اسـت که او در مخالفت با حکومت و برای جلب نظر مراجع شیعۀ آن دوره، تا آن حد افراط کرده که دخالت مستقیم آنان در امور حکومتی را به عنوان یک ضرورت بـیان کـرده اسـت و با طرح اینکه کشور باید با روحانیت در ادارۀ نـظام سـیاسی و نظام عرفی، نقشی اساسی در دورۀ مشروطیت ایفا کرده است(آجودانی، 1383: بخش شانزدهم، افسانۀ ملکم). چه با نگاهی منتقدانی که ملکم را واله و شیدای غرب دانسته اند و چـه بـا نـگاه آجودانی که فرآیندی شیادانه را در نوشته ها و فعالیت های او جست وجو می کند، روش های مـلکم در تأثیر گذاری بر شخصیت های روحانی و مذهبی از یک سو و وابستگی های او به بیگانگان از سوی دیگر، تأثیر به سزایی در تخریب فهم درست و اعتماد بـه رونـد شـکل گیری نهادهای سیاسی در ایران داشته است.

جریان فراماسونری در ایران که با فراموشخانۀ ملکم خان شـروع شـد، یک انحراف اساسی در هویت احزاب در ایران به وجود آورد و البته به مخالفان احزاب نیز کمک کرد که با سوءاستفاده از عـملکرد او و تـشکیلات فـراماسونری اش، سوء ظن معقولی را علیه فعالیت حزبی در ایران ترویج کنند. وابستگی عناصر رژیم گذشته بـه تشکیلاتی چون فـراماسونری، این سـوء ظن را در میان نخبگان و روشنفکران تداوم بخشیده و تشدید کرده است.

زهرا شجیعی در تحقیق خود در مورد سابقۀ فعالیت سـیاسی اعـضای دولتـ های ایران در یک دورۀ بیش از هفتاد سال از آغاز مشروطه تا سقوط رژیم پهلوی، به این نتیجۀ قابل تـحمل مـی رسد که در طول این دورۀ نسبتا طولانی، فراماسونری بیش از هر حزب ملی در ایران نفوذ داشته و بـیشترین سـابقۀ عـضویت شخصیت های سیاسی ایران به عضویت آنان در فراماسونری مربوط بوده است. براساس این تحقیق، از وزرای دولت های دورۀ اول مـشروطیت(1285 تـا سلطنت رضاشاه)، 42 در صد وزرا عضو فراماسونری بوده اند. این رقم در دورۀ سلطنت رضاشاه(1304 تا 1357)، 37/5 درصد وزرا و در دورۀ حـکومت مـحمد رضـا شاه(1320 تا 1357)، 23/5 درصد وزرا را شامل می شده است. (شجیعی، 1372: 452 و 453)

احزاب با منشأی جنبش کمونیستی، از اولین سازمان های سیاسی بودند که در ایـران شـکل گرفتند. جنبش کمونیستی در ایران، منشأی اجتماعی و طبقاتی نداشت. میان نخبگان ایرانی و این مکتب فکری، ارتباطی عـملی نـیز ایـجاد نشده بود. حتی رهبران این جنبش در ایران، شناخت چندانی از منابع علمی و مبانی نظری مارکسیسم و کمونیسم نداشتند. آنچه از کمونیسم و مـارکسیسم در ایـن دوره بـه ایران وارد شد، تقلید و اقتباسی سطحی و عملیاتی از گروه های چریکی مارکسیست مبارزی بود که در جـریان مـبارزات انقلابیون روسیه فعال بودند؛ به خصوص گروه های عملیاتی و مبارز منطقۀ قفقاز که ارتباطی فعالی نیز با ایـن سـوی مرز و رهبران جنبش در تبریز و سایر شهرهای منطقۀ آذربایجان داشتند. اسناد جنبش سوسیال دمـوکراسی روسـیه و پیوند سازمان یافتۀ آن با سوسیال دموکرات های قـفقاز، به روشـنی نـشان می دهد که جریان سوسیال دموکراسی قفقاز، قوی ترین جریان سازمان یـافتۀ سـیاسی در میان مسلمانان این منطقه بوده است؛ جریانی که منشأی شکل گیری اولین حزب در ایران بوده است. از فعالیت گروهی بـه نـام عدالت از سوی کارگران ایرانی و آذربـایجانی و سـاکنان باکو، به عنوان نـخستین تـلاش بـرای ایجاد یک حزب سیاسی بر مـبنای اصـول مارکسیستی یاد می کنند(نوذری، 1380: 28-24). در سال 1904 میلادی(1323 قمری)، به کمک سوسیال دموکرات های روسیه، حزب همت(حزب سوسیال دمـوکرات های مسلمان روسـیه)در بادکوبه تأسیس شد؛ و با کمک حـزب همت در سال 1905 میلادی، حزب اجـتماعیون عـامیون ایرانیان در باکو شکل گرفت کـه خـیلی زود در شهرهای دیگر قفقاز نیز می نامیدند؛ و انقلابیون از هردوی این عناوین استفاده کردند. مجاهدین دسته ای افـراد مـسلح به نام فدایی داشتند. فداییان اغـلب یـکدیگر را نـمی شناختند. اصولا اجتماعیون عامیون تـشکیلات آشـکاری نبود؛ و این پنهانکاری شاید بـه دلیـل برنامه های رادیکال آن بود. در روسیه نیز حزب اصلی مخفیانه فعالیت می کرد. به نظر می رسد کمیتۀ انقلاب تـهران وابـسته به انجمن ملی که برای تـحکیم مشروطه و مـجلس فعالیت مـی کرد، شعبه ای از اجـتماعیون عـامیون بود که با سوسیال دمـوکرات های روسیه و حزب همت ارتباط داشت. تشکیلات مجاهدین تبریز را علی مسیو و همدستان او، در تب وتاب مشروطیت، با ترجمۀ اساسنامه و مقررات اجتماعیون عـامیون قـفقاز به وجود آوردند. در واقع، کمیتۀ سری حـزب مجاهدین تـبریز، همان مـرکز غـیبی بـود. این مرکز از طریق روسـیه، پنهانی اسـلحه وارد ایران می کرد و در اندک مدت، بسیاری از افراد را مسلح کرد. (رفیعی، 1326: 42-39) کمیتۀ سوسیال دموکرات ایران یا اجتماعیون عامیون ایران، بر سایر تـشکیلات و انـجمن ها بـرتری داشت؛ چه از لحاظ عقیده و مرام، چه از لحاظ اهداف مـشخص و عـضویت مـرتب. و ایـن امر مـدیون ارتـباط با روسیه و حزب سوسیال دموکرات بود. این انجمن، برنامه نظام خود را آشکارا تبلیغ نمی کرد و به همین دلیل اکثر اعضای آن ناشناخته ماندند(اتحادیه، 1381: 140). در همان سال اول تأسیس این انجمن-یعنی سال 1905-شعب آن نخست در تبریز و بـعد در شهرهای دیگر به وجود آمد. از اولین اقدامات حزب اجتماعیون عامیون پس از تأسیس دفتر در تهران، پرتاب بمب به منزل علاء الدوله بود که حیدرخان عمو اوغلی-مهم ترین رهبر این جنبش-آن را انجام داد(آجودانی، 1384: 413-411). گرچه در تاریخ جدید ایران، دفتر ترور سـیاسی به دسـت میرزا رضای کرمانی و با قتل ناصر الدین شاه گشوده شد، ترور سیاسی به معنای جدید و به شیوۀ سازمان یافته تشکیلاتی و ایدئولوژیک آن، میراثی است که از تشکیلات اجتماعیون عامیون ایران و قفقاز، به فرهنگ سیاسی ایـران در ایـن عصر راه یافت(همان، ص 426). ترورهایی چون ترور امین السلطان، سوء قصد به محمد علی شاه و ترور آیت الله بهبهانی، از جمله ترورهای این گروه بود. ده سال پس از اعلام مشروطیت، ابراهیم مـنشی زاده کـه از مشروطه طلبان چپ بود، کمیتۀ مجازات را بـه هـمراه عده ای دیگر ایجاد کرد. هدف کمیته، ترور و مجازات کسانی بود که به زعم گردانندگان کمیته، خائن به منافع ملت تشخیص داده می شدند(همان، ص 429). حیدر خان بعدها دبیر اول حزب کمونیست ایـران شـد[9]. او به عنوان دبیر اجرایی سازمان، دموکرات های تـهران را بـا سوسیال دموکرات های باکو پیوند داد، داوطلبان مسلح را سازماندهی کرد و به تشکیل اولین اتحادیه های کارگری کمک کرد. حزب داشناک ارامنه نیز با اذعان به اینکه دموکرات های ایران نیروهای مترقی هستند، با آنان ائتلاف کرد(آبراهامیا، 1376: 93-95). هرچند فـعالیت حـزب دموکرات در مجلس دوم به اندازۀ فرقۀ اجتماعیون عامیون نقش مخرب ایفا نکرد، به هرحال آنان خواهان تمرکز قوا و جدایی دین از سیاست بودند و به صورت همزمان با علما و خوانین درگیر شدند. گرچه روحانیون معتبری در ابتدا عـضو حـزب دموکرات بـودند، این حزب ورود علما به حزب را محدود کرد و عضویت آنان را منوط به تصویب کمیتۀ مرکزی حزب کرد. تأکید قوی بر غیر مذهبی کـردن سیاست که با قانون اساسی مشروط نیز مغایرت هایی داشت، به انتقادهای زیادی عـلیه حـزب دمـوکرات منجر شد و مخالفان، آنان را ملحد و نا مسلمان نامیدند. (آفاری، 1385: 347تا 349)

سوسیال دموکرات های قدیمی، این حزب را در سال 1906، (1285 ش. )تشکیل دادند. در سال 1299 ش. ، این حزب در اولیـن کـنگرۀ بزرگ خود که اعضای آن را آذری ها و ارامنه تشکیل می دادند، به(فرقۀ کمونیست ایران)تغییر نام داد و چند مـاه بعد از حـیدر خـان عمو اوغلی با شعار انقلاب ملی، دبیر کل حزب را به عهده گرفت. مقدمات این حزب، پیش تر در تـاشکند(ترکستان شوروی)فراهم شده بود. (نوذری، 1380: 28)

احزاب در مجلس دوم مشروطه و ترور

با تشکیل دومین مجلس مشروطه، احزاب ظاهرا در یک روال هنجار و مطلوب از فـراکسیون های درون مجلس شکل گـرفتند. در مـجلس دوم، بسیاری راه حل سیاسی کشور را تشکیل احزابی می دانستند که مواضع خود را صریح بیان و از آن دفاع کنند. اما در این دوره نیز حکومت حقیقی حزبی بنیان استواری نیافت و ساختارهای حزبی منبعث از فراکسیون های مجلس نهادینه نشد(ازغندی، 1383: 302 تا 303). ولی با قدری تأمل بیشتر، به نـظر می رسد که احزاب مجلس دوم نیز بیش از آنکه محصول فراکسیون های پارلمانی باشند، نتیجۀ فرآیندهای مربوط به فعالیت انجمن ها بودند. گام های اولیۀ تشکیل حزب دموکرات که محصول فرقۀ اجتماعیون عامیون تبریز و باکو بود، پیش از تشکیل مجلس دوم برداشته شـده بـود. تقی زاده در سال 1328 قمری(1909 میلادی)، برای موفقیت در انتخابات مجلس دوم و ایجاد اکثریتی متشکل از روشنفکران لیبرال و متمایل به چپ در مجلس دوم، حزب دموکرات را در تهران و ایالت های ایران تشکیل داد. بسیاری از جوانان رادیکال و دانش آموزان دبیرستان ها به این حزب پیوستند. اما در انـتخابات، نمایندگان حـزب دموکرات اکثریت را در مجلس به دست نیاوردند و به یک اقلیت قوی تبدیل شدند. حزب دموکرات، برنامۀ سوسیال دموکرات داشت و عدۀ زیادی از سوسیال دموکرات ها عضو آن بودند. آنان از ترس واکنش، عنوان(دموکرات)را به جای(سوسیال دموکرات) برای خود انتخاب کرده بودند. بیشتر آنـان در مـجلس به عنوان منتقدان علنی حکومت مشروطه شهرت یافتند. در این دوره، حزب دموکرات چندین عضو روحانی هم داشت. [10]

حزب اعتدالیون، دومین حزب مهم و رقیب اصلی حزب دموکرات در مجلس دوم بود. زمان تشکیل حزب اعتدالیون به درستی روشن؛ نیست ولی بگفتۀ بـرخی نویسندگان، همزمان بـا تـشکیل مجلس، آن را تأسیس کرده بودند. هدف از تـأسیس این حـزب صـرفا مخالفت با حزب دموکرات بود و سران آن، برنامۀ مشخصی نداشتند. آنان در مجلس به جای ارائۀ یک سیاست خاص، در اصل در صدد تکذیب سیاست ها و برنامه های دموکرات ها بـودند و بـرنامه ای هـم که تهیه کرده بودند، بیشتر در پاسخ به حملات آنـان بـود(اتحادیه، 1383: 340 - 342). سیاستمداران حزب، بحث های متضادی مطرح می کردند و هدفشان صرفا جلب حمایت مردمی بود که در ماه های اول مجلس دوم از دموکرات ها حمایت می کردند. آنان دمـوکرات ها را بـه انقلابی گری و آنـارشیسم و حتی جاسوسی متهم می کردند و به فعالان قفقازی حزب اشاره داشتند(آفار 1385: 338-352). حزب در مجلس دوم، چند دستگی از همان سال 1327 قمری(1908میلادی)و آغاز فعالیت مجلس ظهور کرد. بیست و هفت نماینده، فراکسیون اصلاح طلب(فرقۀ دموکرات)را تشکیل دادنـد و نـماینده، فراکسیون اصـلاح طلب(فرقۀ دموکرات)را تشکیل دادند و پنجاه و سه محافظه کار در فرقۀ اعتدال ائتلاف کردند و مـواضع رادیـکال گرفتند و جریان مقابل آنان از عنوان«اعتدال»در مقابل«رادیکالیزم»استفاده کرد. هرچند که حزب دموکرات، محصول انجمن تبریز و انجمن های سوسیالیستی و باکو بود و از فرقۀ اجتماعیون عامیون سـرچشمه گـرفته بـود، جالب اینجا است که جریان رادیکال تر این انجمن ها به رهبری حیدر خان عمو اوغـلی، مخالف تـشکیل حـزب به سبک اروپایی بود و اعتقاد داشت که مجلس را یک اکثریت ائتلافی از مشروطه خواهان مـذهبی و غـیر مذهبی بـاید اداره کنند[11]. در واقع، این جریان تندرو، به شدت تشکیلاتی و معتقد به تشکیلات بود؛ و در عین حال معتقد بـود کـه تشکیلات باید پنهان بماند و به صورت پنهان امور را به پیش ببرد و از فعالیت های حزبی عـلنی پرهـیز کند.

به ایـن ترتیب، فعالیت های حزبی در مجلس دوم بیش از آنکه حاصل فراکسیون های پارلمانی باشد، ادامۀ فعالیت انجمن های مخفی بود؛ و گرچه جریان های مـیانه روتـر احزاب به سمت شکل دهی احزاب مشابه غرب و رقابت های مسالمت آمیز کشیده شده بودند، تندروها این جـریان را هـمراهی نـکردند و این احزاب نیز عملا آشکار و پنهان علیه یکدیگر پرداختند و به کشمکش های مطبوعاتی و تخریب یکدیگر کشیده شـدند و نـهایتا در سال 1328 قمری و سال های بعد از آن، بار دیگر دست به اسلحه بردند. حزب دموکرات بـیشتر بـه تـرور مخالفانش اعتقاد داشت و بعضی از رهبرانش بعدا به تشکیل کمیتۀ مجازات اقدام کردند. اما این مسئله به حزب دمـوکرات مـحدود نـبود. بین سران احزاب دیگر هم عده ای به حذف فیزیکی رقیب روی خوش نشان مـی دادند. احزاب سـیاسی بعد از هر ترور سیاسی، یکدیگر را متهم می کردند. (آبادیان، 1383: 359-???) ترور آیت الل�'ه سید عبد الل�'ه بهبهانی-روحانی انقلابی مشروطه خواه-در رجب سال 1328 قـمری(1909 مـیلادی)و متهم شدن حزب دموکرات و مجاهدین حیدرخان عمو اوغلی و تقی زاده، باعث همراهی بازار و روحانیت عـلیه ایـن حزب شد. این وضع در تشدید فضا علیه احـزاب بـه طورکلی مـؤثر بود. ترور آیت الل�'ه بهبهانی که بدست مجاهدین حیدر خان انـجام شـده بود، وجهۀ حزب دموکرات را تضعیف کرد و مردم تقی زاده را که چهرۀ سرشناستر حزب بود، آشکارا محکوم مـی کردند. او کـه خطر علیه خود را نزدیک می دید، بی درنگ از ایـران رفـت. در واکنش بـه ایـن تـرور، جبهۀ اعتدالی جریان مقابل دموکرات ها به انتقام جویی بـرخاست. میرزا عـلی محمد خان تبریزی-خواهرزادۀ تقی زاده-و میرزا عبد الرزاق خان همدانی که به عنوان عناصر انقلابی دمـوکرات شـناخته شده بودند، به دست مجاهدین معز السـلطان کشته شدند. به دنبال آن، یکی از خـویشاوندان حـیدرخان را نیز به قتل رساندند. این تـرورها بـاعث شد که جو وحشت و ترور در میان مردم حاکم شود. (آدمیت، 1363: 147)

در سال های بعد، احزاب بیشتری شکل گرفتند و کـشمکش های مـیان آنان شرایط را برای وقوع کـودتای رضـا شـاه بیشتر فراهم کـرد. در ایـن سالها، چهرۀ احزاب تا آنـ حد نـزد مردم منفی بود که در فرهنگ عمومی عنوان متعارف آن روزها یعنی «پارتی» به یک عنوان منفور و نـاشایست بـدل شد و همین مسئله باعث شد کـه واژۀ «حزب»جای این کـلمۀ فـرانسوی را در ادبـیات سیاسی ایران بگیرید. [12]

احزاب در دوره های سـوم، چهارم و پنجم مجلس شورای ملی دورۀ مشروطه

به لحاظ نهادینه شدن احزاب، مجلس سوم تفاوت چشمگیری با مجلس دومـ نداشت. مجلس سـوم طی جنگ جهانی اول گشایش یافت. دموکرات ها و اعـتدال در مـجلس عـضو بـودند و مـیان آنها اختلاف نظر و تـشنج وجـود داشت. هرچند که احزاب کوچک تر مجلس دوم در این دوره نبودند، دسته بندی میان دو حزب اصلی باقی ماند. این بار دموکرات ها زیادتر بودند و اعتدالیون بـه دو دسـته تـقسیم شده بودند: دستۀ آزادی خواه و دستۀ روحانی. بحث ارتجاع و انـقلاب در ایـن دوره مـطرح نـبود؛ اما اختلافات بـه اشـکال دیگری وجود داشت. فشار متفقین و تحرک متحدین باعث شد که افکار به دو طبقه تقسیم شود: هواداران متفقین و هواداران متحدین.

دموکرات ها و غالب اعتدالیون طرفدار متحدین بودند(بهار، 1361: ج 2، ص 41)؛ و اقلیت شدن اعتدالیون نسبت به دموکرات ها در مجلس سـوم، نشان دهندۀ آن بود که فرآیند فعالیت احزاب بدون تشکیلات قوی و سازماندهی مناسب، و البته با عملکرد باز و شفاف ناموفق است و برعکس، فرآیند فعالیت های حزبی با گرایش های اقتدار گرایانه و سازماندهی احزاب بسته و عملیاتی، موفق تر عمل می کنند. شاید بـه هـمین دلیل و به خاطر نگرانی روحانیت از نزدیک شدن به اکثریت دارای گرایش های سوسیالیستی مجلس بوده است که روحانیت به سمت ایجاد نهادی انحصاری رفت. در این دوره، گروه روحانیون مجلس با ایجاد فراکسیونی تـحت نـام هیئت علمیه، حساب خود را عملا از نحبگان عرف گرا جدا کردند و یک اقلیت راست گرا و تندرو را شکل دادند. در واکنش به این اقدام، نخبگان عرف گرا و غیر مذهبی در احزاب دمـوکرات و اعـتدالیون، به ایجاد یک فراکسیون مشترک در مـقابل هـیئت علمیۀ محافظه کار اقدام کردند، که البته چندان پایدار نبود(تکمیل همایون، 1387: 17). جدای از این کشمکش های مهم و تأثیر گذار، هرچند فضای بین المللی و شرایط جنگ جهانی بر وضعیت ایران و عملکرد مجلس سوم نـیز بـی تأثیر نبود، بیش از آن، عملکرد مجلس سوم در قـیاس بـا دو مجلس پیش از آن، ضعیف تر بود(کسروی، 1371: 326-336). فروپاشی تدریجی احزاب سیاسی، کشمکش های میان احزاب و شخصیت های سیاسی و هرج ومرج ناشی از آن و فقدان یک نهاد سیاسی قدرتمند برای ادارۀ کشور، شرایط را برای دخالت بیگانگان و نظامیان فراهم کرد. در میانۀ این نابه سامانی ها، اتعقاد قـرار 1919 مـیان وثوق الدوله-رئیس الوزرا-و سفیر انگلیس به صورت پنهانی در تهران که دو هفته بعد فاش شد، عملا ایران را تحت تسلط انگلیس قرار داد و پس از آن، در اوج هرج ومرج در ایران، کودتای بدون مقاومت سوم اسفند 1299 رضا خان و 2000 قزاق، با حمایت دولت انگلیس، شرایط را برای فروپاشی کامل دموکراسی در ایـران فـراهم کرد. به دنـبال این کودتا، حدود 200 نفر از شخصیت های برجستۀ کشور، از جمله رهبران احزاب و نمایندگان معتبر مجلس، دستگیر شدند(بهنود، 1386: 10-23). دستگیری ها به نام سید ضیاء الدیـن طباطبایی- رئیس الوزرای دولت کودتا-تمام شد و این هم یکی از بهانه های برکناری سریع او شد. اما کـودتای مـوفق و رفـتار مقتدرانه علیه شخصیت های برجستۀ کشور، آغاز برخوردهایی بود که سامان سیاسی اندکی شکل گرفته در ایران دورۀ مشروطیت را به نـابودی کـشاند. در واقع، در این دوره، فقدان سامان سیاسی مناسب و قدرتمند در ایران، امکان مداخلۀ دشمنان دموکراسی در داخل دخـالت های، دولت انـگلیس از خـارج و نهایتا ظهور یک دیکتاتوری را فراهم می کرد. معمولا در ادبیات سیاسی ایران به اشکال گوناگون، عامل همۀ این فجایع، دولت مـداخله گر بیگانه معرفی می شود. طبق این روایت تقدیرگرای نخبگان ایرانی، دولت بیگانه در ایجاد هرج و مرج حتی در احزاب سـیاسی نقش داشته و تمامی مـقصدش از ایـجاد هرج ومرج، کودتا توسط دست نشاندگانش بوده است. هرچند در مورد تأثیر دخالت بیگانگان در نابه سامانی های ایران تردیدی نیست، بی شک اگر احزاب سیاسی و شخصیت های آزادیخواه ایران موفق می شدند به جای کشمکش و درگیری، نفوذ و قدرت آن روز خود را برای ایجاد یک نـهاد سیاسی قدرتمند به کار گیرند، مخالفان دموکراسی، اعم از بیگانگان و عوامل داخلی آنان و اقتدار گرایان، قادر به درهم کوبیدن نظام دموکراسی نبودند. مسلما رجال وارسته و شجاعی که در صحنۀ سیاسی آن دوره حضور داشتند، اگر درک جامعی از یک نظام دموکراتیک داشـتند و بـه درستی به ضرورت وجود نهادهای سیاسی مستحکم کنندۀ دموکراسی پی می برند و با به کارگیری نفوذ و اعتبار خود در جامعه، به ایجاد نهادهای قدرتمند سیاسی موفق می شدند، سرنوشت ایران کاملا تغییر می کرد و دخالت بیگانه نیز نمی توانست همۀ دستاورد مشروطیت ایران را بـه نـابودی بکشاند. سهم نخبگان ایران در این شکست عظیم، تعیین کننده بود. [13] در هرحال پیش از انتخابات مجلس چهارم، رضا خان در دو گام وزیر جنگ شد. در میان احزاب هم هرج ومرج در حال افزایش بود. در حزب دموکرات، انشعابی صورت گرفت و حزب تازه به نـام(تشکیلات دمـوکرات های ضد تشکیلی)به وجود آمد. این حزب دوام چندانی نیاورد؛ اما این انشعاب باعث شد انتخابات مجلس چهارم به تعویق افتد و دودستگی زشتی در حزب دموکرات به راه بیفتد و به هتاکی و فحاشی کشیده شود. (بهار، 1361: ج 2، ص16 و 17)

با تشکیل مجلس چـهارم(1301-1300)، کابینۀ قـوام السلطنه بـا عضویت سردار سپه در سمت وزارت جـنگ، دولت را بـه دسـت گرفت. در مجلس چهارم، وکلای باقیمانده از حزب دموکرات تشکیلی و اعتدالیون و جمعی از سیاسیون جوان مانند تیمور و فیروز و بعد نیز مرحوم حسن مدرس وارد مجلس شدند(همان، ج 1، ص57). حزب جدیدی از مـؤتلفین دمـوکرات ها و اعـتدالیون قدیم نیز در تهران به وجود آمدند و جوانانی مـتجدد نـیز با آنان یکی شدند و این حزب تقریبا جای حزب دموکرات قدیم را گرفت. حزب سوسیالیست به مسلک و سیاست کمونیزم روسیه متمایل بود. اکثریت مـجل، ایدئولوژی و مـرامنامۀ روشـنی نداشتند و گاه میان آنان به هم می خورد. در مجلس چهارم، فاصله گرفتن از احـزاب و اتخاذ تدابیر غیر حزبی در میان رجال برجسته ظهور پیدا کرد. دموکرات هایی که عضو حزب سوسیالیست نبودند و افرادی که به عنوان نـمایندۀ مـجلس چـهارم در تهران گرد آمده بودندو به سیاست خارجی و شمول در طرفداری روس یا انـگلیس بـه نظر احتیاط نگاه می کردند و غالب رجال سیاسی و بسیاری از نویسندگان و دموکرات ها و اعتدالی های قدیم، از از آن جمله بودند، که فراکسیون اکـثریت مـجلس را بـه نام(اصلاح طلبان)به وجود آوردند. این اکثریت چون پایه اش بر مسلک و مرام نبود، گاهی به هم مـی خورد؛ یعنی اقـلیت بـا دستۀ دیگری سازش می کرد و با استفاده از ناراضیان، دولت را می انداخت. اما افراد اکثریت باز هم رفقای غـرب زدۀ سـابق را جـلب می کرد و از افراد مؤتلف با اقلیت هم چندتایی را می ربود و دولت را به روی کار می آورد. در این دوره، اکثریت آزادیخواهان، به حزب سوسیالیست-فعال ترین حـزب مـجلس چهارم-توجهی نکردند و حتی سزاوار ندانستند که در قبال آن، حزب دیگری بسازند. اکثریت مجلس و اکثریت مردم، به رجالی مـتمایل بـودند کـه برای اصلاحات آماده بودند و از حرکت ها و ظاهر سازی های مرامی خسته شده بودند(همان، ج 2، ص 23-21). در این دوره، تدریجا روحانی سـیاستمدار و انـقلابی، سید حسن مدرس، جایگاه بسیار برجسته ای در میان فراکسیون اصلاح طلب پیدا کرد و نقش مؤثری در ادارۀ امـور و کـنترل بـحران های درون مجلس داشت. (همان، 25 و 26) در این دورۀ مجلس، مطبوعات به خارجیان حمله نمی کردند، بلکه درگیری را به جبهۀ داخلی کشاندند. از یک سـو، انتقاد و اعـتراض مطبوعات و تحصن مدیران جراید در مجلس، در شاه عبد العظیم و سفارت شوروی است؛ و از سوی دیـگر، تهدید، تطمیع، توقیف، ضرب و شـتم، زمینگیر کـردن، دست و پا و دندان شکستن مدیران جراید است. در پی کودتای رضا خان، احساس ناخشنودی مجلس، دولت و مطبوعات از وزیر جنگ به حد اعـلی تـشدید شـد، اما با ترفندهای رضا خان این حالت ثمری نداشت؛ برعکس، صاحب منصبان نظامی تهدید میکردند و وزیـر جـنگ را به حمله بردن به مجلس و بستن آن و بستن جراید تشوق می کردند. (ذاکر حسین،

1384: 36-65) ملک الشعرای بهار دربارۀ شرایط ناشی از کـشمکش های حـزبی در مجلس چهارم می نویسد:

در آن ایام، اصول حزب بازی و فرقه سازی و جار و جنجال لیدرها و پادوها و هتاکی جراید، همه را خسته کـرده بـود و از ایجاد مرکز ثقلی برای مملکت و به وجود آوردن حـکومت نـافذ الکـلمۀ مقتدر و بسط امنیت و رونق تجارت و کشاورزی، منتهای آمـال مـرام آزادیخواهان بود. (بهار، 1361: ج 1، ص 18-24) من باید اعتراف کنم که از آن واقعۀ هرج ومرج مملکت و هتاکی جـراید کـه در ایام بعد از انقلاب روسیه و فـاصلۀ مـیان مهاجرت و کـابینۀ دوم آقـای وثـوق الدوله روی داد و اوقاتی که هردو ماه دولتـی بـه روی کار می آمد و می افتاد و حزب بازی و فحاشی و تهمت و ناسزاگویی به رجال سیاسی و پیـشوایان حـزبی از طرف منفی بافان و به اصطلاح مخلفان مطلق هـمه چیز و هرکس رواج کاملی یـافته بـود و نتیجه اش ضعف حکومت مرکزی و قـوت یـافتن راهزنان و یاغیان در انحای کشور و هزاران فاسد دیگر بود، از آن اوقات حس کردم و تـنها هـم نبودم که مملکت با این وضـع عـلی التـحقیق رو به ویرانی خـواهد رفـت. در مجلۀ نوبهار نوشتم کـه بـاید حکومت مقتدری روی کار بیاید که قدری قوی تر و فعال تر و با جرأت تر باشد؛ باید دولت ها اقلا 5 سال دوام بـیاورند؛ باید جـراید را تعدیل کرد؛ باید قانون هیئت منصفه را ترتیب داد؛ بـاید جـلوی هرج ومرج فـکری و قـلمی را گـرفت؛ باید دولت مرکزی را قوت بخشید؛ باید مـرکز ثقلی برای کشور تشکیل داد؛ باید ملت را از چنگ دایه ها و له له های جاهل و منفی باف نجات داد؛ باید پارازیت ها را کـه من غـیراستحقاق به اندام دولت چسبیده اند و خون او را می مکند، کند و دور انـداخت؛ باید حـکومت عـدالت را کـه مـتکی به قانون و فـضیلت و جـرأت باشد، رواج داد و این مشتی ضعیف و جبان و نالایق را که از ترس من و امثال من نمی توانند به وظایف قانونی و اداری خـود عـمل کـنند و از ترس رخنه دار شدن وجهۀ ملی خود حاضرند کـشور را بـه بـدبختی سـوق دهـند، دور انـداخت. (همان، ص 100 و 101)

هرچند که در مجلس چهارم نابه سامانی و هرج ومرج درون احزاب در حد دورۀ پیش از آن بود، کشمکش ها شدیدتر از دوره های قبل بود و پراکنده شدن نیروها و ضعیف شدن احزاب، درگیری میان آنها را تشدید می کرد. در این میان، دو اتفاق مهم روی داد کـه منشأی تغییرات مهمی در ساختار فعالیت های حزبی در ایران شد: اول آنکه، شخصیت های برجستۀ مجلس از فعالیت حزبی دل کندند و به یک تشکیلات محفلی و متزلزل برای ادارۀ فراکسیون اکثریت مجلس متکی شدند؛ دوم آنکه یک روحانی معتبر، نقش سازنده و مـوثری بـرعهده گرفت و به خوشنام ترین شخصیت مجلس در آن دوره بدل شد. مدرس، نقش کلیدی و مهم خود را در مدیریت جریان فکری مجلس، بدون داشتن یک حزب و تشکیلات دنبال کرد و تا زمانی که در جایگاه مجلس، او و شخصیت های بانفوذ دیگر به وجود آورده بودند، یک حـزب نـبود، بلکه یک فراکسیون شکنندۀ پارلمانی بود و در بیرون مجلس این مجموعه چیزی جدی تر از یک محفل سیاسی متشکل از شخصیت های معتبر محسوب نمی شد. شاید اگر مدرس و شخصیت های معتبر همراه او، اهـتمام بیشتری در ایـجاد یک نهاد سیاسی قوی داشـتند و مـجموعۀ اصلاح طلبان مجلس که با او همراه بودند، به یک قدرت مؤثر و محکم تشکیلاتی بدل می شدند، تاریخ به صورت دیگری رقم می خورد؛ اما چنین نشد و مدرس یا قادر بـه چـنین کاری نبود و یا در صـدد انـجام آن برنیامد. مدرس در این دوره، منتقد جدی فعالیت حزبی است و در جایی با اشاره به مرامنامه های گوناگون احزاب و اختلافات میان آنان که به عقیدۀ او نقش مخربی در روند امور کشور دارند، می گوید:

«تا این حزب های زهرماری در ایـن مـملکت رویید، مشروطیت راه خود را گم کرد». او پس از سقوط مشروطیت و استیلای رضا شاه در سال 1305 شمسی نیز در مصاحبه ای می گوید: «در این بیست سال مشروطیت متأسفانه حزبی وجود پیدا نکرده و هرچه بوده اسم بلارسم بوده و لذا زود از میان رفـته؛ و ایـن یک بـدبختی است که دامنگیر جامعه شده است». مدرسی که اکنون نگران فقدان تشکیلات است، در این مصاحبه می گوید: «بر هر ذی حسی لازمـ است که بذل جهد کند و تحزبی از روی عقیده و اساس به نام حزب وطـنی تـشکیل می دهـد و در تشدید مبانی آن کوشش کند و من حاضرم که رسما عضویت چنین حزبی را قبول کنم و به طور اجتماع و هماهنگی بـه وطـن و مردم خدمت کنیم. »(تکمیل همایون، 1387: 75). اما در آن زمان، برای ایجاد حزب خیلی دیر شده بود. در هرحال، قدرت مجموعۀ شـخصیت های خـردمند مـجلس چهارم مشروطیت نهادینه نشد و احزاب و دار ودسته های کوچک و بزرگ، به مسئله آفرینی های خود ادامه دادند و چنین وضعی به تغییر سـریع شرایط سیاسی کشور منجر شد. رضا خان- وزیر جنگ-قدرت فزاینده ای گرفت و نیروهای مسلح تحت اخـتیار او به عنوان قوی ترین تشکیلات کشور، تسلط بـیشتری بـر کشور پیدا کردند.

در انتخابات مجلس پنجم، اصلاح طلبان و دموکرات ها به خصوص در تهران رأی داشتند و کاری از دست رضا خان و سایر مخالفان آنان ساخته نبود. اما با دخالت نظامیان، تحت رهبری پنهان رضا خان، در شهرهای دیگر ایران، انتخابات را وزرات جنگ بـرد و نفوذ و دخالت امیر لشکرها، انتخابات را فاسد ساخت ساختند. نمایندگان ایالات ایران در مجلس پنجم حزب تجدد را شکل دادند و این حزب اکثریت مجلس را به دست گرفت(بهار، 1361: ج 2، ص 27 و 28). اما قدرت رضا خان، به این حزب محدود نبود. سازماندهی نیروهای داخل و بیرون مـجلس، از جـمله نیروهای مسلح تحت فرمانش، او را در برابر رقیبانی که فاقد تشکیلات و سازماندهی قدرتمندی بودند، بسیار توانمند کرده بود. مجلس پنجم، اوج مبارزۀ سیاسی رضا خان و مدرس بود. مرحوم مدرس باوجود آنکه در مجلس رهبری جناح اقلیت را داشت، با ایستادگی به مبارزۀ خـود بـا رضا خان ادامه داد. در این مجلس، توانی در حد دوره های پیشین هم برای احزاب اقلیت باقی نمانده بود. در مجلس پنجم، قصد رضا خان آشکارا این بود که سلسلۀ قاجاریه را منقرض کند و مرحوم مدرس نیز بـدون آنـکه اعتباری برای شاه قاجار قائل باشد، از دیکتاتوری رضا خان نگران بود و به همین دلیل به هر شکل ممکن با این تلاش او مبارزه می کرد. سردار سپه پیش از آغاز سال نوروز آخر اسفند 1302(21 مـارس 1924)اعـلام کرد کـه مایل است به عنوان رئیس جـمهور ایـران انـتخاب شود. این اعلام و اقدام رضا خان باعث شد که مراسم سلام نوروز ولیعهد قاجار برگزار نشود(آوری، 1373: 507). آیت الل�'ه مدرس شدیدا در برابر این خواستۀ رضا خـان ایـستاد و نـهایتا از تعییر نظام سلطنتی به نظام جمهوری جلوگیری کرد. شاید اگر یـک تـشکیلات و سازمان منسجم برای بررسی همه جانبۀ این پدیده در اختیار مدرس بود، همۀ شرایط به درستی در نظر گرفته می شد و به شیوۀ دیگری با پیـشنهاد رضـا خـان برخورد و از آن بهره برداری می شد؛ اما مدرس ظاهرا تصور می کرد که بـا جلوگیری از رئیس جمهور شدن رضا خان قادر است راه سوء استفادۀ وی از قدرت سازمان و تشکیلات نظامیان تحت فرمانش را بگیرد[14]و به هـمین دلیـل مـانع این تغییر شد[15]. هرچند شکست رضا خان بود شکست رضا خان در بـرابر مـقاومت مدرس، پیروزی باشکوهی برای شخصیت های مخالف آیت الل�'ه مدرس با ریاست جمهوری رضا خان، به انقراض سلسلۀ قاجار و سلطنت رضـا خـان منجر شد و درستی این تدبیر مرحوم مدرس، مورد تردید جدی قرار گرفت و به عنوان یکی از اشـتباهات مـدرس تـلقی شد[16]. در هرحال، ماجرا با شکست طرح رئیس جمهور شدن رضا خان پایان نیافت و او به کار خـود ادامـه داد. رضـا خان بعد از این شکست مهم در برابر مدرس، از در مسالمت و همراهی با وی درآمد. دو بار به مـنزل مـرحوم مدرس دفت و در دیدارهای مکرر با آیت الل�'ه مدرس سعی کرد نشان دهد که بنا دارد بـعد ازایـن بـراساس نظر مدرس عمل کند و رویۀ گذشتۀ خود را کنار بگذارد. در این دیدارها، وی ضمن بیان خدمات خـود در زمـینۀ ایجاد نظم و امنیت در کشور، مدعی شده بود که به شاه اطمینان ندارد و هر زمان مـمکن اسـت شـاه وی را عزل کند. او در خواست کرده بود که مدرس موافقت کند تا او با رأی مجلس در سمت نخست وزیری، فرماندهی کـل قـوا را که طبق قانون اساسی، متعلق به شاه بود، در اختیار بگیرد. با موافقت آیت الل�'ه مـدرس، مجلس شـورای مـلی در 20 رجب 1340 ق. ، طی ماده واحده ای فرماندهی کل قوا را به رضا خان واگذار کرد(مک�'ی، 1359: 670-666). جالب اینجاست که حـتی مـحمل قـانونی ماده واحدۀ مصوب مجلس را هم جناح اقلیت تدارک دید و دکتر مصدق به عنوان یـک حـقوقدان با تفسیر قانون

اساسی به رضا خان امکان داد به عنوان فرماندۀ کل قوا تعیین شود. دکتر مصدق چنین اظهار کرد کـه قـانون اساسی به مجلس اجازه داده است در برخی اوضاع و احوال، فرماندهی کل قوا را به شـخص مـوردنظر خود واگذار کند(آوری، 1373: 507). رضا خان برای گام های بـعدی خـود بـه حمایت بیشتر روحانیون حامی مشروطیت-و سید ابو الحـسن اصـفهانی-از روحانیون بانفوذ نجف-اهمیت زیادی در این مورد داشت. رضا خان که مدت ها پیش از آن ارتباطات خوبی بـا ایـن شخصیت های برجستۀ روحانی داشت، پس از خاموش کـردن غـائلۀ شیخ خـز عـلی در جـنوب، به دیدن نائینی، اصفهانی و چند تن دیگر از علمای نـجف رفـت. طبق گفتۀ شاهدی که حرز الدین-از نویسندگان زندیگنامۀ نائینی-از او نقل می کند: رضا خان در دیدار بـا علما، با آنـان دربارۀ برکناری شاه قاجار و به دسـت گرفتن سلطنت گفت وگو کـرد و بـه آنان قول داد که اصل دوم زمین مـاندۀ مـتمم قانون اساسی دربارۀ نظارت علما بر مصوبات مجلس را اجرا کند. حائری، 1360: 195-190) این تحولات، آغاز پیروزی کامل رضا شـاه و سـقوط مشروطیت در ایران بود. رضا خان بـا اقـتدار، ادامۀ کـار مجلس پنجم را کـنترل و مـدیریت کرد. برای نمایندگان باخرد مجلس، همراهی بـا اقـلیت مجلس هرروز مشکل تر شد و یاران فعال همراه مدرس هرروز کمتر شدند. مجلس پنجم در یک دورۀ زمـانی قـابل توجه، کاری جز تصویب اقداماتی که رضا خان قـبلا دربـارۀ آن تصمیم گـرفته بـود، انجام نداد.

و نـهایتا روزی فرا رسید که بـاید سلطنت رضا شاه را تصویب کند. احمد شاه در 9 آبان 1304 خورشیدی(13 اکتبر 1925 میلادی)از سلطنت خلع شد و در 21 آذر 1304 ش. (12 دسـامبر 1925 مـ. )مجلس مؤسسان به سلطنت رضا خان رأی داد. ایـن مصوبه تـنها 4 رأی مـخالف داشـت؛ نزدیک 30 نـفر رأی ممتنع دادنـد و 115 نـفر رأی موافق داشتند. (آوری، 1373: 509) حسن مکی ضمن انتقاد از مدرس برای کوتاه آمدن بر سر فرماندهی کل قوای رضا خان، آن را ناشی از ضـعف مـدرس در بـرابر مخالفانی می داند که نزد او ابراز کوچکی و تسلیم مـی کردند؛ نقطه ضـعفی کـه بـاعث شـد مـدرس به مقاصد پنهان رضا خان کم توجهی کند و در مقابل چنین مخالفی کوتاه بیاید[17]، ضمن آنکه بخشیدن آسان مخالف، می تواند تاشی از سلامت نفس مدرس نیز باشد، موضعی که در میان برخی رهبران روحانی وارسـتۀ دیگر که در مقابل درخواست بخشش مخالفان خود منفعل می شوند، نیز دیده می شود. در عین حال، مهم ترین ضعف مدرس، نرمش او با مخالفان به ظاهر نادم نبود، بلکه فقدان نهادی بود که ویژگی های کاریزمایی او را به سازمان و تشکیلات و تـصمیم جـمعی بدل کند و برای تصمیمات بزرگ، بررسی و برنامه ریزی و تدبیر کند؛ نهادی که فقدان آن، این روحیۀ ناشی از سلامت نفس را هم گاه در کار سیاسی به یک نقطه ضعف بزرگ تبدیل می کند.

آغاز سلطنت رضا شاه، پایان دورۀ اول فـعالیت آزاد احـزاب در ایران بود. با روی کارآمدن رضا شاه، احزاب به تدریج تعطیل شدند و فعالیت های حزبی تا سقوط وی در سال 1320 شمسی به کلی متوقف شد. اما در واقع بستن احزاب، خود از درون پاشـیده شـده بودند و شخصیت های برجسته از احزاب فـاصله گـرفته و به فعالیت های انفرادی و پراکنده دل خوش کرده بودند و عملا چیز زیادی از احزاب سیاسی دوران مشروطیت باقی نمانده بود.

نقش روحانیت در تشکیلات حزبی دورۀ مشروطیت

مسلما روحانیت نقشی مؤثر و تعیین کننده در بسیج مردم در نـهضت مـشروطیت داشت. حضور روحانیت در میان مجاهدین نـهضت، به حـرکت آنان نزد مردم مشروطیت دینی می بخشید و اطمینان آنان را نسبت به روند کار بیشتر می کرد. نقش روحانیت و نهادهای مرتبط به آنان، از جمله مساجد و منابر وعظ و خطابه، برای بسیج مردم تعیین کننده بود. در آغاز، نقش روحانیت در شکل گیری نهادهای سیاسی متجدد نـیز قـابل توجه بود. اعضای انجمن های مخفی از اقشار میانی علما تشکیل می شدند. آنان مردم را از طریق منابر به نوین سازی برای مبارزه با استبداد و تجاوز تشویق می کردند(لمپتون، 1375: 395-393). اما این نقش به تدریج کم رنگ شد وعملا روحانیت به سمت نهادهای سـنتی مـذهبی-صنفی کشیده شـد و از ورود به نهادهای سیاسی و احزاب منصرف شد. این مسئله، نتیجۀ تعارضاتی بود که از دوران مشروطیت میان روحانیت و جریان روشنفکری غیردینی بروز کـرد و تا سقوط حکومت مشروطه بر اثر کودتای رضا شاه تداوم یافت. در کـنار تـعارضات سـیاسی و فرهنگی میان نخبگان دینی و غیردینی در جامعۀ ایران، حرکت هایی که به شکل گیری نهادینۀ جریان های مشکوک صوفی گری های جدید و بهائیت منجر شـد، در مـحتاطتر کردن مردم و روحانیت نقش مؤثری داشت؛ حرکت هایی که گاه به محمل سرکوب جریان های انقلابی از سـوی دربـار قـاجار نیز به استحکام موانع بر سر راه نهادینه شدن ساختارهای سیاسی نظام نوپای دموکراتیک مشروطیت کمک کرده است. [18]

اعدام شـیخ فضل الل�'ه نوری-مجتهد برجستۀ مخالف مشروطه-در شامگاه شنبه 13 رجب 1327 قمری(13 ژوئیه 1909 میلادی)، دو هفته پس از بـرکناری محمد علی شاه و اعادۀ مـشروطه، در مـلأی عام در میدان توپخانۀ تهران، به جرم صدور فتوای قتل مشروطه خواهان، از تکان دهنده ترین رویدادهای دوران مشروطیت است. وی متهم بود که در کنار عده ای دیگر، همۀ تلاش خود را در همکاری با شاه قاجار، برای ساقط کردن مشروطیت به کـار گرفته است و طبق سندی که ممهور به مهر وی به دادگاه ارائه شد، فتوای قتل مشروطه خواهان متحصن در حرم حضرت عبد العظیم را صادر کرده است(براون، 1380: 312). شیخ ابراهیم زنجانی-دوست صمیمی بهبهانی که بعدا نمایندۀ مجلس دوم شد و بـه حـزب دموکرات پیوست-مدعی العموم بود. او ارتباطهای گوناگون نوری با نیروهای ضد مشروطه را بر شمرد و هیئت منصفۀ به طور جدی از نوری استنطاق کرد. نوری از اقدام های خود دفاع کرد و گفت که به دلیل موقعیت دینی ممتاز خود، حق داشـته اسـت از اصول اسلامی به هر نحوی که صلاح بداند، محافظت کند. اعدام نوری ظاهرا بدون واکنش چشمگیر و مخالفت مردم اجرا شد، گفته اند که یکی از پسران شیخ فضل الل�'ه به نام مهدی نیز که مشروطه خواه بود از اعدام پدرش حـمایت کـرد(آفاری، 1385: 335). این پدیدۀ عجیب، نتیجۀ تعارضاتی بود که در چنین روزی در دوران مشروطیت به اوج خود رسید و طی صد سال پس از آن به اشکال مختلف در جامعۀ نخبگی ایران بروز داشت. باورهای شیخ فضل الل�'ه تنها با روشنفکران در تعارض نبود و عملا باورهای فقهی او گـاه بـه شـدت از سوی شخصیت های روحانی برجسته ای مـثل نـائینی و آخـوند خراسانی رد می شد[19]. اعدام تکان دهندۀ وی به جرم تصویب قتل مسلمانان متحصن، طبق روایت کسروی، «از سوی مراجع نجف نیز تأیید شده بود. علمای مشروطه خواه عتبات فـتوا دادند و اتـهامات وارد شـده به نوری را تأیید کردند و بر محکومیتش صحه گـذاشتند. خطوط تـلگراف بین تهران و نجف را روز قبل از اعدام آزاد اعلام کردند تا هرکس بدون پرداخت پول بتواند دربارۀ حکم اعدام نوری نظر علمای نجف را جـویا شـود» (کسروی، 1371: 66). دربارۀ چـنین مواضع صریحی علیه شیخ فضل الل�'ه در میان علمای نجف می توان تردید کـرد؛ اما در هرحال، نشانه ای از مخالفت و یا واکنش تند روحانیون برجستۀ شیعه در مخالفت با این اعدام نیز به ثبت نرسیده است.

اختلاف شیخ فضل الل�'ه بـا مـشروطیت، به بـاورهای وی نسبت به رابطۀ میان آزادی های دموکراتیک و دینداری مربوط بوده و وی دلایل قابل تـوجهی بـرای خود داشته است. طبعا مواضع تند وی در دفاع از این باورهای، به نزدیکی این روحانی برجسته به مخالفان و دشمنان مشروطیت هم مـنجر شـده اسـت و احتمال دارد که از مواضع و عملکرد وی سوءاستفاده نیز شده باشد؛ اما دلایل شخصی دیگری کـه بـرای مواضع وی اقـامه می شود-مانند رقابت شدید وی و روحانیون برجستۀ دیگر به خصوص آیت الل�'ه بهبهانی، زندگی مرفه وی و رابطۀ آن با مناسبات وی و دربـار، دیدگاه تـند وی عـلیه همۀ مظاهر تجدد، از جمله مدارس جدید و دروس زبان خارجی و شیمی فیزیک و امثال آن، مخالفت با مـالیات(کرمانی، 1371: 262-255)و مـواردی مانند آن-قابل مناقشه است و جای تردید جدی دارد[20]. درعین حال، با گذشت زمان، نه تنها سایر اتهامات بـلکه حـتی اشـتباهات جدی شیخ فضل الل�'ه و نظرهای متفاوت سایر روحانیون و مراجع شیعه دربارۀ عملکرد او، رنگ باخته و اعدام ایـن روحانی مـقتدر در ملأی عام، صرفا به جلوۀ بارز تعارضات میان روحانیت سنتی شیعه در ایران و روشنفکران عـرف گرا بـدل شـده است. اما کشمکش های دوران مشروطیت، به اعدام شیخ فضل الل�'ه نوری محدود نشد. درست یک سال بعد از اعدام شیخ فضل الل�'ه نـوری، در درمـاه شعبان سال 1328 قمری(اگوست 1910 میلادی)، آیت الل�'ه سید عبد الل�'ه بهبهانی-روحانی انقلابی، سیاسی و مدافع مشروطیت و منتقد شـیخ فضل الل�'ه و هـمفکران او-کـه نقش فعالی در فرایندهای عرفی مشروطیت داشت، ترور شد. افرادی سرشناس مرتبط با احزاب و روشنفکران چپ گرا مانند تقی زاده و حـیدر خـان عـمو اوغلی متهم به این ترور شدند. این ترور، ضربۀ سنگین دیگری بود که فاصلۀ روحـانیت و روشـنفکران غیردینی را تشدید کرد. اگر اعدام شیخ فضل الل�'ه به بروز واکنش ها و اختلافات زیادی منجر نشد، ترور بهبهانی تأثیر عمیقی بـر بـاورهای نخبگان در مورد احزاب و به خصوص حزب دموکرات و نیز باورهای مردم در خصوص این نـوع فـعالیت ها داشت. هرج ومرج درون گروه ها و انجمن های سیاسی، پرده دری ها و تهمت زدن ها و کشمکش های مـخرب گـروه های سـیاسی، همه به شکلی بود که بخش زیادی از روحانیت را از نـهادهای عـرفی سیاسی و احزاب عرف گرای دورۀ مشروطیت دور کرد. علمای مشروطه خواه، در این شرایط، نظام نو ایران را از جهات بسیاری برخلاف انتظار خـویش مـی یافتند. تلگراف خراسانی و مازندرانی به ناصر المـلک-رئیس مـجلس دورۀ دومـ-ناخشنودی عـلما را از مـشروطه گران و شیوۀ کار مجلس دوم به خوبی نـشان مـی دهد. در آن تلگراف، علما با اشاره به آزادی مطبوعات، دربارۀ عدم حق نظارت خود بر نشر مطالبی کـه مـربوط به مسائل مذهبی است، سخت شکایت کردند. آنان هـمچنین ناخشنودی خود را در مورد لا مـذهب بـودن شخصیت های سیاسی، مالیات های سنگین، آزاد نکردن زندانیان سـیاسی و دیـگر موارد ابراز داشتند. (حائری، 1360: 159)

در حقیقت، روحانیون با همۀ اختلاف نظرهایی که داشتند، بر سر دغدغۀ دین مواضع مشترک داشـتند. نائینی کـه مهم ترین و منظم ترین کتاب را دربارۀ مـشروطیت در دورۀ اسـتبداد صغیر نوشته بود، و سـایر عـلمای مشروطه خواه، بحث های سیاسی و اصلاح طـلبی خـود را روی قوانین اسلامی پایه ریزی کردند و موضع خود را در نهضت مشروطیت یک موضع مذهبی اعلام می داشتند و بـر ضـد لا مذهبی حکام و رژیم استبدادی که بـه وجـود آورندۀ آنـ لا مـذهبی مـی دانستند، برخاستند(همان، ص 129). آنان مواضع خود را بـرگرفته از دین می دانستند وحمایتشان از مشروطیت را نیز در چهار چوب یک تکلیف شرعی تعریف می کردند. مجموع این مواضع نـشان مـی دهد که دغدغۀ مشترک همۀ روحانیون، از شـیخ فـضل الل�'هـ-روحانی مـخالف شـدید مشروطیت-گرفته تا روحانیون مـدافع شـدید مشروطیت که دفاع آنان نقش مهمی در پیش رفتن کار نهضت مشروطیت داشت، دغدغه های مشترکی در مورد حفظ دیـن و دیـنداری جـامعه، نگرانی از بی دینی نخبگان و مواضع مشترک استبداد ستیز و بـیگانه سـتیز بود. [21]

در بـرابر ایـن جـریان مـؤثر روحانی که نقش کلیدی در مشروطیت داشت، آنچه به عنوان نهادهای سیاسی و احزاب شکل گرفته بودند، مشکلات بارزی داشتند که نگرانی های روحانیت و نخبگان مذهبی جامعه را کاملا تشدید می کرد. عملا فعالیت حزبی هنجار و موفقی که تشدید کـنندۀ نگرانی های رهبران مذهبی ایران نباشد، شکل نگرفته بود و تنها نهادهای سیاسی موفق تر پیش روی نخبگان جامعه پس از چند سال تجربه، به دو الگوی احزاب اقتدارگرا و دین ستیز فراماسونری و یا گرایش های مارکسیستی محدود می شد. لذا جای تعجب نداشت که نـخبگان مـذهبی و روحانیون به تدریج از این ساختارهای حزبی به طورکلی فاصله گرفتند و به اشکال دیگر سازماندهی نیروهای سالم در جامعه دل بستند. این روند طی چندسال، به کناره گیری شخصیت های برجستۀ مذهبی از احزاب منجر شد. چنان که اشاره شد، در مجلس چهارم، سید حـسن مـدرس که یکی از سیاسی ترین و زیرک ترین رهبران روحانی دوران مشروطیت بود، رهبری اکثریت مجلس چهارم را بدون ورود به مناسبات و تشکیلات حزبی به دست گرفت و فراکسیون اکثریت مجلس، بدون یک سازماندهی حزبی در مـجلس فـعالیت کرد و امور را در محدودۀ مدرس در رهـبری بـخش قدرتمندی از نمایندگان مجلس چهارم، بدون گرفتار شدن در مشکلات حزبی، نیز مؤید عملی بودن اتخاذ چنین روش هایی برای روحانیت بانفوذ بود. اما این نوع فعالیت تنها در حد مدیریت ناپایدار یک فـراکسیون بـانفوذ در مجلس باقی ماند و بـه راحـتی در مقابل ترفندها، توطئه ها و فشارهای رضا خان و طرفدارانش خلع سلاح شد و نهایتا همه چیز از هم پاشید؛ و از آن همه فرصت، حاصلی جز خاطره ای ارزشمند در ورق های تاریخ و مشقت فراوان در دورۀ دیکتاتوری پهلوی، برای نسل های بعدی باقی نماند. روحانیون برجستۀ دیگری کـه نـقشی کلیدی در مشروطیت داشتند نیز در نبود یک سامان سیاسی شایسته و قدرتمند، و دور از تدابیر جمعی، و متکی به ابتکارات شخصی خود، اشتباهات بزرگی مرتکب شدند و گاه کاملا در مسیری قرار می گرفتند که با خصوصیات و باورهای اخلاقی و اعتقادی آنان هـم در تـعارض بود. [22]

سخن پایانی

بی تردید ایران در عـصر مشروطیت، گام های بزرگی به سمت دموکراسی برداشت و از بسیاری جوامع شرقی برای استقرار نظام انتخابی پیشی گرفت؛ اما در این دورهـ، تحول ایجاد شده بر اثر نهضت مردمی، نشد. صدها انجمن و گروه و حزب به وجود آمـد؛ ولی ایـن انـبوه نهادهای بی سامان و فاقد نظام و تشکیلات، نه تنها ضامن حفظ دموکراسی نشد بلکه باعث بروز مشکل شد و در نهایت طومار هـمۀ آنـها در تند باد کودتای رضا خانی برچیده شد. پیش از کودتای رضا خان، رفتار نابه سامان و هرج ومرج گرا و غـیرمسئولانۀ تـشکل های سـیاسی وغیرسیاسی، زمینۀ بروز کودتا را فراهم کرده و این هرج ومرج در واقع توجیه کنندۀ استقرار یک دیکتاتور قاطع بـرای جمع کردن نابه سامانی ها بود. ویژگی های سیاسی این دوره و مشخصه های احزاب و نهادهای سیاسی ایران در دورۀ مشروطیت و نارسایی ها و مـشکلات آنها می تواند بیان کـنندۀ عـلل شکل گیری این شرایط باشد. با بررسی اجمالی انجام شده در این مقاله، این ویژگی ها را می توان به شرح زیر بر شمرد:

نکتۀ قابل توجه آن استکه هردو الگوی مورد توجه نخبگان جامعۀ ایـران، بی شباهت به ساختارهای انجمن ها و دسته های فرقه ای قرون گذشتۀ ایران نیست؛ ساختارهایی که در مبارزه و براندازی حکومت های پیشین و یا شورش و مقاومت در برابر آنـها، مؤثر و کـارآمد بوده اند. ویژگی های مـشترک این ساختارها را می توان به شرح زیر بر شمرد:

-اعتقاد به ضرورت مخفی بـودن سـازماندهی و تشکیلات، اسامی اعضا، مقاصد اصلی، برنامه ها و غالب فعالیت های آنها، که گاه برای مردم، مخوف و هراس آور نیز جلوه می کرد؛

-فقدان نظام و تعهد پاسخگویی بـه مـردم و بـسته بودن راه های متعارف ارتباط مردم و حتی نخبگان غیرعضو جامعه با تشکیلات؛

-روابط درون تشکیلات از جـنس روابـط فـرقه ای و مرید و مرادی، سلسله مراتب دورن تشکیلاتی غیردموکراتیک براساس این نوع شایستگی و اعتقاد به برتری ماهوی و ذاتی رهـبرانشان برجامعه؛

-نگاه ایـدئولوژیک و آرمـانی نسبت به تبعیت از تشکیلات و رهبران تشکیلات و دستورات آشکار و پنهان آنان، انجام وظایف محوله و جان دادن بـر سـر انجام آن وظایف؛

-وجود تشکیلات با کارکردهای چند منظوره و با اهداف و برنامه هایی بسیار گسترده تر از احزاب متعارف دمـوکراتیک و بـه کـارگیری هر روشی برای رسیدن به اهداف، از جمله توطئه و بحران سازی در جامعه و پرونده سازی و ایجاد مشکل برای رقیبان تـا تـهدید، ارعاب، سرقت و مصادرۀ اموال و ترور و حذف فیزیکی افراد در جامعه؛

-کم رنگ بودن هویت ملی و تعلق خاطر بـه بـیگانگان و سـازمان های خارج از مرزهای ملی، به عنوان وجه مشترک الگوهای دورۀ مشروطه(که در مورد نهاهای تاریخی، موضوعیت ندارد)؛

-اقتدارگرایی و دموکراسی ستیزی ذاتی ساختارهای سـیاسی، ذیل ظـواهر فریبندۀ آنها.

شناخت علل رویکرد نخبگان به این نوع الگوها، نیازمند مطالعات دیگری است. طبعا شیفتگی بـه حـزب و انـفعال در برابر آنها در این رویکردها بی تأثیر نبوده است؛ اما نقش مخرب و کاملا تاثیر گذار نخبگان مارکسیست در ترویج ایـن نـوع فـرهنگ اقتدارگرایانه و مخرب در سازماندهی های سیاسی و حزبی ایران، در آغاز دوران شکل گیری دموکراسی در ایران و جلوگیری از استقرار نـهادهای هـنجار و متعارف دموکراتیک نیز به هیچ وجه قابل انکار نیست.

این ویژگی ها به ایجاد فاصلۀ شدید میان احزاب و مردم و نخبگان جـامعه منجر شد.

به طور خلاصه؛ می توان عوامل مؤثر در توسعه نیافتگی احزاب سیاسی در دورۀ مشروطیت را به شـرح زیـر بر شمرد:

-گرایش نخبگان به روایت های اقتدارگرا از دموکراسی و احزاب سیاسی و گرایش آنان به الگوهای حزبی اقتدارگرایانۀ فراماسونری و کمونیستی بدون شناخت درست آنها؛

-شیفتگی نخبگان عرف گرا و غیردینی به بـیگانگان، درک سـطحی آنان از غرب و تحولات جوامع غـربی و تـقلید و اقتباس سطحی و غیرعالمانۀ آنها از الگوهای غربیـ

-فقدان تعلقات ملی عمیق ومستحکم در میان نخبگان ایران و احزاب سیاسی و عدم توجه عمیق و اهتمام کافی آنان، به خصوص نخبگان عرف گرا به استقلال ملی؛

-انزوای احـزاب در مـیان مردم بر اثر فـعالیت های مـاجرا جویانۀ پنهانی، از جمله ترور، ایجاد هرج ومرج و نیز اختلاف و درگیری های میان احزاب و نهادهای سیاسی و آسیب پذیر شدن احزاب در این وضعیت؛

-اختلاف نخبگان روحانی و مذهبی با نخبگان عرف گرا و غیر مذهبی و کناره گیری روحانیت از فعالیت های حزبی بـر اثـر این اختلاف و نهایتا تضیف احزاب به دلیل فاصله گرفتن روحانیت از فعالیت های سیاسی و البته تضعیف روحانیت به علت فقدان نهادهای سیاسی قدرتمند به عنوان ضامن استحکام سیاسی جامعه؛

-عدم درک درست از ضرورت حیاتی وجود احزاب در نظام دمـوکراتیک، به عنوان وجـه مشترکی در بـاورهای نخبگان مذهبی ونخبگان غیر مذهبی جامعه، و در نتیجه عدم اهتمام آنان به اصلاح امور، رفع ضعف ها و نواقص احزاب و نهادهای سیاسی و عـدم نگرانی آنان از فروپاشی نظام حزبی در جامعۀ دموکراتیک.

کتابنامه

آبادیان، حسین. 1383. بحران مشروطیت در ایران. چاپ اول. تـهران: مؤسسۀ مـطالعات و پژوهش های سیاسی.

آبراهامیان، یرواند. 1376. ایران بین دو انقلاب(از مشروطه تا انقلاب اسلامی). ترجمۀ کاظم فیروزمند، حسن شمس آوری، محسن مدیر شانه چـی. چاپ او�'ل. تـهران: نشر مرکز.

آجدانی، لطف الل�'ه. 1383. علما و انقلاب مشروطیت ایران. چاپ اول. تـهران: نشر اختران.

آجودانی، لطف الله. 1384. مشروطۀ ایـرانی. چاپ ششم. تهران: انتشارات سخن

آدمیت، فریدون. 1340. فکر آزادیـ، مقدمۀ نـهضت مـشروطیت. تهران: انتشارات سخن

-. 1363. فکر دموکراسی اجتماعی در نهضت مشروطیت ایران. چاپ سـوم. تهران: انتشارات پیام

-. 1370 ایـدئولوژی نهضت مشروطیت، جلد دوم: مجلس اول و بحران آزادی. چاپ اول. تهران: انتشارات روشنگران.

آفاری، ژانت. 1385. انقلاب مشروطۀ ایران. ترجمۀ رضا رضایی. چاپ سوم. تهران: انتشارات بیستون.

فرهنگ » شماره 67 (صفحه 35)

آوری، پیتر. 1373. تهران معاصر ایـران(از تـأسیس تا انقراض سلسلۀقاجاریۀ). ترجمۀ محمد رفیعی مهرآبادی. چاپ سـوم. تهران: انتشارات عطایی.

اتحادیه(نظام مافی)، منصوره. 1381. پیدایش و تحول احزاب سـیاسی مـشروطیت. چاپ اول. تهران کتاب سیامک.

ازغندی، سید علیرضا. 1383. تاریخ تحولات سیاسی و اجـتماعی ایـران(1357-1320). چاپ دوم. تهران: انتشارات سمت.

براون، ادوارد. 1380. انقلاب مشروطۀ ایران. ترجمۀ مهری قزوینی. چاپ دوم. تهران: نشر کویر.

بهار، ملک الشعرا. 1361. تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران(انقراض قاجاریه). جلد دومـ. چاپ اول. تهران: انتشارات امـیر کبیر.

-. 1363. تاریخ مختصراحزاب سیاسی ایران. جلد دوم. چاپ اول. تـهران: انتشارات امـیر کبیر.

بهنود، مسعود. 1368. از سـید ضیاء تا بـختیار. چاپ اول. تـهران: نشر نیما.

تکمیل همایون، ناصر. 1387. «نگاهی به چگونگی شـکل گیری حـزب ها و سازمان های سیاسی در ایران»، تخریب و توسعۀ سیاسی(جلد دوم: تخرب در ایران)، به کوشش دفتر مطالعات و تحقیقات سیاسی وزارت کشور، چاپ اول، تـهران: انتشارات امـیر کبیر.

خارابی، فاروق. 1386. انجمن های عصر مشروطه. چاپ اول. تهران: مؤسسۀ تحقیقات و توسعۀ علوم انسانی.

ذاکر حـسین، عبد الرحـیم. 1384. مطبوعات سیاسی ایـران در عـصر مـشروطیت. چاپ چهارم. تهران انتشارات دانشگاه تهران.

رایین. اسماعیل. 1356. انجمن های سری در انـقلاب مشروطۀ ایران. چاپ دوم تهران: سازمان چاپ و انتشارات جاویدان

رفیعی، منصوره. 1362. انجمن، ارگان انجمن ایالتی آذربایجان. چاپ اول. تهران: مرکز نشر تاریخ ایران.

شجیعی، زهرا. 1372. نخبگان سیاسی ایران از انقلاب مشروطیت تا انـقلاب اسـلامی ایران. جلد دوم: نخست وزیران و وزیران ایران. چاپ اول. تـهران: انتشارات سخن.

غلامرضا کـاشی، محمد جـواد. 1383. نظم و رونـد تـحول گفتار دموکراسی در ایـران. چاپ او�'ل. تـهران: انتشارات گام نو

فرهنگ » شماره 76 (صفحه 45)

قزوینی، محمد. 1342. یادداشت های قزوینی. جلد هفتم. به کوشش ایرج افشار. چاپ او�'ل. تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

کدیور، محسن. 1385. سیاست نامۀ خراسانی، قطعات سیاسی در آثار ملا�' محم�'د کاظم خراسانی- صاحب کـفایه. چاپ اول. تـهران: انتشارات کویر.

کرمانی، ناظم الاسلام. 1371. تاریخ بـیداری ایرانیان. چاپ چهارم. تهران. انتشارات امیر کبیر.

کسروی، احمد. 1370. تاریخ مشروطۀ ایران. چاپ شانزدهم. تهران: انتشارات امـیر کبیر.

-. 1371. تاریخ هـجده سالۀ آذربـایجان. چاپ دهـم. تهران: انتشارات امـیر کبیر.

لمپتون، آن کـ. س. 1375. ایران عصر قاجار. ترجمۀ سیمین فصیحی. چاپ او�'ل. تهران: انتشارت جاویدان خرد.

مدرسی، علی. 1366. مدرس. جلد دوم. چاپ اول. تهران: بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی ایران.

مدیر شانه چی، محسن. 1385. فرهنگ احزاب و جمعیت های سیاسی. چاپ اول. تهران: نشر نگاه معاصر.

مکی، حسن. 1359. مدرس، قهرمان آزادی. قسمت دوم. چاپ اول. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب

موسوی حجازی، امیرسعید. 1378. مفاهیم بنیادی جوامع آزادمنش، مقاله ای از کتاب دین و حکومت. چاپ اول. تـهران: انتشارات رسا.

نوذری، عزت الله. 1380. تاریخ احزاب سیاسی در ایران. چاپ اول. شیراز: انتشارات نوید شیراز.

بار شاطر، احسان. 1382. انقلاب مشروطیت(از سری مقالات دانشنامۀ ایرانیکا). ترجمۀ پیمان متین. چاپ اول. تهران: انتشارات امیر کبیر.

 پی نوشت ها

[1] در یک کار‌ پژوهشی‌ که یـک گـروه مـنتخب متشکل از نمایندگان پارلمان و تعدادی پژوهشگر به سفارش پارلمان کانادا به ریاست برناردپارتی( Bernard party )در سال 1383 انجام‌ دادند،اعضای گروه وضعیت دموکراسی در کـشورهای ‌ ‌مـختلف اسلامی و یا دارای بیش از درصد جمعیت مسلمان را بررسی و میزان وجود شاخص‌های نظام دموکراتیک و وجـود ساختار دمـوکراسی در ایـن کشورها را در یک درجه‌بندی 20 امتیازی با امتیازاتی از 10-تا10 دسته‌بندی کردند.این‌ گروه‌ با دادن 3 امتیاز به دموکراسی در ایران،کشور مـا را در کنار ترکیه‌ (با امتیاز 7)و اسرائیل(با امتیاز 10)،یکی از سه دموکراسی منطقۀ خاورمیانه معرفی کردند.در این پژوهـش،سایر کشورهای منطقۀ خاورمیانه،شمال افـریقا‌ و خـلیج‌فارس فاقد دموکراسی‌ تعریف شده‌اند و کشورهایی چون پاکستان،تمامی کشورهای عرب منطقه و غالب کشورهای‌ آسیای مرکزی و قفقاز،امتیازاتی بین 6-تا 10-دارند.بدترین امتیازات،متعلق به کشورهای‌ عرب حوزۀ خلیج‌فارس است.نگاه کنید به:

 

House of Commons of Canada,Report of the Standing Committee on . Foreign Affairs and International Trade,March 2004

[2] در نظام 51 ماده‌ای انجمن مخفی،روی هدف بیداری مردم و رفـع ظلم و چاره‌جویی‌ برای‌ در‌ اصلاح‌ مفاسد کشور،عضویت مسلمانان،زردشتیان،یهودیان و مسیحیان‌ ایرانی‌ و حق مساوی‌ آنان و سوگند آنان به کتاب مقدس خودشان برای خدمت به مردم تأکید شده است در مادۀ 4 آمده است:«چون همۀ‌ این‌ ادیان‌ چـهارگانه بـه ظهور حضرت مهدی-عجل الل�'ه تعالی فرجه- قائل‌اند،انجمن‌ تحت‌ نام مبارک ایشان تأسیس می‌شود».در مادۀ 5 آمده است:«در انتهای‌ همۀ جلسات انجمن،ذکر مصیبت خوانده و به مجلس روضه ختم‌ خواهد‌ شد».در‌ ماده‌های‌ ششم،هفتم،هشتم،روی رعایت حال یکدیگر،عدم انـجام اعـمال ناشایست و تربیت و بیداری‌ ملت و چاره‌جویی برای استخلاص از نظم تأکید شده است.مادۀ نهم،به ضرورت احترام به‌ علما اختصاص دارد و ماده‌های‌ دهم‌ تا‌ پانزدهم نیز محرمانه اعلام شده است.(کرمانی،1371: 211 و 212)

[3] اسماعیل رائین در کتاب‌ انجمن‌های‌ سری در انـقلاب مـشروطیت ایران،اسامی 90 انجمن را که‌ به نوشتۀ او،نویسندگان تواریخ مشروطیت ایران از آنها‌ نام‌ برده‌اند،به‌ این شرح فهرست‌ می‌کند:انجمن غلامان آزاد در جیرفت و کرمان،انجمن خدمتگزاران سفارتخانه‌ها‌ و کنسولگری‌های‌ خارجی‌ در تهران،انجمن‌های شیعه و سنتی در لنگه،انجمن شاهزادگان‌ قاجار،انجمن ملی تـبریز،سازمان مـجاهدین مـشهد،انجمن اسلامیۀ تبریز،انجمن‌ بوشهر‌ و بنادر، انجمن ارامـنۀ رشـت،کمیتۀ انـقلابی ستارخان،انجمن محلی گیلان،انجمن امر به معروف،انجمن‌ شیرازیان،انجمن سری مرکز غیبی علی‌ مسیو،انجمن‌ اذربایجان تهران،انجمن ملی رشت، انجمن مجاهدین قزوین،انجمن ملی گیلان،انجمن ایالتی آذربـایجان،انجمن اسـلامی شـیراز، انجمن حشمت،انجمن‌ اتحاد‌ تبریز،انجمن‌ قدرت،انجمن مشورت تبریز،انجمن مساوات‌ تبریز،انجمن حـقیقت تـبریز،انجمن ایل فارس،انجمن ولایتی اصفهان،انجمن مجاهدین‌ رشت،انجمن سعادت،انجمن مهدیه،انجمن محمدیه،انجمن‌ اتحادیۀ‌ شمالی،انجمن محمدیۀ بهارستان،انجمن عراق عجم،انجمن مظفری،انجمن فاطمیه،انجمن سعادت همدان،انجمن‌ اتحادیۀ طلاب،انجمن مـرکزی بـرادان،انجمن اتـحادیۀ حسینی،انجمن‌ اتفاق،انجمن‌ سعاد دروازۀ‌ قزوین،انجمن برادران دروازۀ قزوین،انجمن اتحادیۀ اصناف،انجمن اتـحادیۀ زرتشتیان، انجمن اتحاریۀ ارامنۀ تبعه ایران،انجمن اتحادیۀ صرافان،انجمن جنوبی،انجمن‌ مستوفیان، انجمن‌ لشکر نویسان،انجمن مودت،انجمن خراسان،انجمن سیادت شهر نو،انجمن کوچۀ غریبان،انجمن خـیری،انجمن مـتظلمین،انجمن خـیاطان،انجمن کوچه‌ قجرها،انجمن‌ سعادت‌ تهران،انجمن‌ ایالتی کرمان،انجمن طلاب،انجمن سادات،انجمن تجار آذربایجان،انجمن‌ عموم تجار کـرمان،انجمن صـفا،انجمن الفت حسینی،انجمن آل ابراهیم،انجمن اصناف‌ تهران،انجمن اتحادیۀ‌ تبریز،انجمن‌ اخوت‌ و مرکز دراویش،انجمن مخفی،انجمن مخفی‌ ثانوی،مجمع آدمیت یا فراموشخانۀ ملکم خـان،جامع آدمـیت،انجمن غـیرت،انجمن‌ سواد اعظم،انجمن‌ علمی،جمعیت شرکت اسلامی،انجمن میکده،انجمن اسلامی‌رودبار،انجمن‌ حقیقت سازی،کمیتۀ جهانگیری.وی به این انجمن‌ها،انجمن‌های غـیر عـلنی در آذربـایجان و قفقاز را‌ اضافه‌ می‌کند که از طریق سازمان هومت با بلشویک‌های قفقاز مرتبط بوده‌اند.(رایین، 1356:162-157)

[4] اسامی انجمن‌های‌ غیررسمی‌ بـا آزاد شـاخص مـورد بررسی آقای خارابی‌ به‌ این‌ شرح است: انجمن‌های اتحادیۀ طلاب تهران؛انجمن‌های طلاب کرمانشاه،اصفهان‌ قزوین،کرمان،قم؛ روحانیون‌ رشـت،مشهد؛انجمن اتـحادیۀ آذربایجان؛انجمن‌های اصناف تهران؛انجمن اتحادیۀ اصناف؛انجمن اصناف مرکزی؛انجمن مظفری؛انجمن شاه‌آباد؛انجمن اتحادیۀ استیفا(یا) ارباب قلم؛انجمن‌ غیرت؛انجمن‌ گلستان؛انجمن اتـحادیۀ پسـت؛انجمن اتـحادیۀ تلگرافی؛ انجمن‌ متحدۀ‌ اجزای مطبوعات‌ حروفی؛انجمن‌ ارباب‌ جراید ومربیان نوع؛انجمن برادران‌ وفاییۀ کفاش خانه؛انجمن‌ عمله‌جات‌ راه آهـن اسـبی تهران؛انجمن خبازخانه؛انجمن برادران‌ وفاهیت خبازخانه؛انجمن لشکر نویس‌ها؛انجمن تجار؛انجمن تجار قزوین؛انجمن‌ تجار‌ انزلی؛ انجمن دار الوکالۀ اسـلامی؛انجمن صـاحب مـنصبان‌ توپخانۀ آذربایجان؛انجمن قزاق خانه؛انجمن‌ خدمت‌ فراش‌ خانه؛انجمن علیه؛انجمن عراقیان؛انجمن حمیت؛انجمن متظلمین؛انجمن‌ تفتیش‌ دولت‌ علیه ایران؛انجمن علمی محصلین.(خارابی،1386:519-433)

[5] خارابی در کـتاب خـود از 54 انجمن رسمی شاخص به‌ این‌ شرح نام می‌برد:انجمن اردبیل(با انجمن ملی‌ اردبیل)؛انجمن‌ تـبریز(یا‌ انـجمن ایـالتی آذربایجان)؛انجمن‌ ولایتی‌ اصفهان(یا انجمن ملی اصفهان)؛انجمن ایالتی‌ کرمان(یا‌ انجمن ولایتی کرمان)؛انجمن ملی رشت(یا انجمن ولایتی رشت یـا انـجمن مـلی گیلان)؛انجمن ولایتی مشهد(یا انجمن‌ خراسان‌ یا معدلت‌ رضوی)؛انجمن‌های ولایتی استرآباد،بار فروش،بناب،ساری،ساوه،سبزوار،سنندج(یا کردستان)،کاشان،کرمانشاه،عراق،سمنان،خرم‌آباد،سبزوار،تربت حیدریه،مراغه،بوشهر، قوچان،خلخال،ارومی،فومن،لاهیجان،لشت‌ نـشا،کرگان‌ رود و لالانـ،زنجان،ضیابر، شاهرود،شیراز،دهخوارقان،انجمن‌های‌ ملی‌ خوی،مرند،سلماس،سراب،انزلی،سقز،اهر، ماکو،کسما،ساوجبلاغ؛انجمن‌های تأیید ملایر،یزد؛انجمن وفاقیۀ‌ آمل،انجمن خیریۀ آستارا.(خارابی،1386:50-48)

[6] تعدادی از انجمن‌های مخالف مشروطه و شرور در کتاب دکتر خارابی عبارتند از:انـجمن‌ خدمت،انجمن‌های‌ مـخالفان،انجمن‌ سردارها،شورای عساکر،انجمن فتوت،انجمن انجمن قدس‌ محمودی،انجمن آل‌ محمد،انجمن‌ همت‌آباد،انجمن‌های‌ اخوت‌ ایمانیه،انجمن‌ حمایت،حمیت‌ و محبت و نـصرت‌ قـم،انجمن شرافت قم،انجمن‌های خیریه در گیلان،انجمن خیریۀ انزلی، انجمن خـیریۀ دیـلمان،انجمن هـمت مشهد،انجمن رضوی،انجمن‌های شیراز،انجمن اسلامیۀ ساری،مجمع اتحادیۀ‌ سادات،انجمن‌ سـادات‌ تـبریز،انجمن اسلامیۀ تبریز(خارابی،1356:386-335)

[7] دربارۀ ترور اتابک،نظرهای متفاوتی مطرح‌ شده‌ است.از‌ جمله‌ اینکه‌ محمد‌ علی شاه تـوسط عده‌ای از خـواص متهم شد که پشت ایـن تـرور بوده و بـا یـک تـیر دو نشان زده:هم او را از سر راه برداشته و هم انـقلابیون‌ را مـتهم کرده است.رئیس جامع آدمیت نیز به این اتهام دستگیر شد و سه روز در زندان بـود.اما شـواهد بعدی،از جمله عملکرد حیدر خان عـمو اوغلی و اقدامات‌ بعدی وی و گروهش،همه‌ تأیید‌ مـی‌کرد کـه این ترور را گروه او انجام داده اسـت.(از جـمله‌ نگاه کنید به:آدمیت،1340:275-269)

[8] محمد قزوینی،ملکم را شالاتان می‏نامد.او معتقد است که وی فرد کم سوادی بوده و عـمدتا مطالبی را‌ از‌ مـتفکران غربی از جمله ولتر،مونتسکیو،سن سیمون ودیـگران اقـتباس کـرده و آنها را به نـام خـود،تحت عناوین مانند«غیبی»،با ادبیاتی عـامیانه و ضـعیف و مملو از‌ غلط‌ به خورد ایرانیان داده است.قزوینی همچنین‌ به‌ معاملۀ جعلی لاتاری او اشاره می‌کند و مبلغ هـنگفتی کـه‌ از طریق این جعل به دست آورده و بـاعث افـتضاح برای دولت ایـران شـده است.(قزوینی، 1324:135-132)

[9] محمد قـزوینی‌ دربارۀ حیدر خان عـمو‌ اوغلی‌ می‌نویسد:اسم اصلی وی گویا تاری ویردی اوف‌ بود.حیدر خان نام مستعار وی بود.اصلا از رعایای روس بود،ولی اواخر گـویا تـبعۀ ایران شده‌ بود.قتل مرحوم سید عبد الل�'ه بـهبهانی،علاء الدوله و بـسیاری از‌ رؤسـای‌ اسـتبداد را بـه او شخصا یا به اتـباع او نـسبت می‌دهند؛و الل�'ه اعلم.و بمب انداختن به محمد علی شاه را که کارگر نیامد،از کارهای او می‌دانند.از نوادر رجال روزگار در شـجاعت و جـرأت‌ و جـسارت‌ بود.مشرب‌ سیاسی او گویا سوسیالیسم بود.باهم دوست بودیم و مـدت‌ها بـا او در پاریـس و بـرلن بـاهم‌ به سـد‌ بردیم.(قزوینی،1324:234)...وی معروف به بمبیست(یعنی بمب ساز)نیز بود...نام او، شجاعت و تهورش از‌ یک‌ طرف‌ و از آن طرف بی‌قیدوبندیش به حدود و قیود قوانین حقوقی‌ معموله در دنیا و آدمکشی و تصرف ‌‌در‌ اموال دیگران با به یاد مـی‌آورد.(همان،جلد هشتم، 1345:174)

[10] ساختار نیروهای عضو دموکرات هم مؤید آن‌ است‌ که‌ ایدئولوژی مارکسیستی در این‌ مرحله در حزب دموکرات کم رنگ و ساختار احزاب اشتراکی در این‌ دوره ساختارهای‌ تقلیدی از احزاب و گروهای روسی است.در عین حال،هرچند شناخت ایرانیان از‌ مبانی‌ ایدئولوژیک مـارکسیست مـحدود است،خصوصیات‌ نامناسب‌ احزاب و گروه‌های چریکی‌ کمونیست روسی-مانند مخفی کاری،عملیات و ترور در کنار فعالیت‌های سیاسی،استفادۀ ابزاری از فرصت‌ها و مشابه آن-از ابتدا در گروه‌های شبه مارکسیست ایرانی نیز وجود داشته‌ است.

[11] فرقۀ اجتماعیون عامیون باکو در‌ پیامی اعلام می‌کند:«بر دوسـتان ایـرانی است که از پارتیه بازی‌ پرهیز نمایند و افراد ایرانیان را فرض است که حتی الامکان از پارتی‌های مختلف جلوگیری‌ کرده و پارتیه بازی را دشمن ایرانیان بدانند.»(افاری،5831:643)

[12] در آن‌ دوران،لغات اجتماعی زبـان فـرانسه را برای دقت در معنی به کـار مـی‌بردند و به«حزب»، «پارتی»می‌گفتند.در آن ایام،فعالیت احزاب سیاسی به شکل یک بازی روزانه درآمد.از سوی‌ دیگر،ارتباطی با احزاب،وسیله و پایۀ فشاری‌ برای‌ به دست آوردن مقام شده بود و افراد به دلیـل‌ عضویت در پارتـی‌ها و ارتباطهای آن به مقام و مـنصب مـی‌رسیدند؛در نتیجه،لغت«پارتی»و «پارتی بازی»از آن دوره در ادبیات سیاسی ایران معمول‌ شد.بعدها‌ برای فرار از مفهوم بدی‌ که لغت«پارتی»پیدا کرده بود،نام«حزب»را برای تشکل‌های مردمی سیاسی جعل کردند (موسوی حجازی،1378:435).اما عملا از آن زمان،لغت«پارتی بازی»در فرهنگ لغت‌ فارسی به‌عنوان یک عمل نـاشایست بـاقی ماند.

[13] مسلما دخالت‌های‌ انگلیس‌ در‌ تغییر شرایط ایران در این‌ دوره‌ تأثیر‌ بسزایی داشته است.ایران‌ کشوری غیرمستعمره است و لذا هیچ کدام از قدرت‌های آن روز حتی در حد مستعمرات خود هم برای ایران دل‌ نمی‌سوزانند.سامان‌ سیاسی‌ ایران آنان را خشنود نـ می‌کند بـلکه بـرعکس، آنان‌ از‌ هرج‌ومرج در ایـران خشنود می‌شوند و طبعا از تلاش نخبگان ایران ضمن توجه درست به‌ این نقش مداخله‌گرانۀ بیگانگان،تمامی گناهان‌ را‌ به‌ گردن بـیگانگان می‌اندازند و نوعی فهم‌ جبری از سرنوشت کشور ایران‌ را ترسیم می‌کنند که همۀ فـرصت‌ها و تـهدیدات آنـ،ناشی از عملکرد و دخالت بیگانگان بوده است.در این پژوهش تلاش‌ می‌شود‌ ضمن‌ تأیید نقش مخرب‌ بیگانگان،به تأثیر عملکرد نخبگان ایـران ‌ ‌در فـراهم آوردن شرایط‌ سوءاستفادۀ‌ بیگانگان تمرکز بیشتری شود و بر این نظریه تأکید شود که در ایـن دورهـ،نابه‌سامانی نـاشی از‌ عملکرد‌ نخبگان‌ ایران،مهم‌ترین‌ محرک دشمنان این ملت برای دخالت در امور داخلی ایران بوده است.

 

[14] پیتر آوری‌ معتقد‌ اسـت که:«فکر تأسیس جمهوری،این تصور را در ذهن روحانیون به وجود آورد که مزایای اقتدار‌ روحانیت‌ را‌ از دسـت خواهند داد»(آوری،1373:507).اما به نـظر نمی‌رسد کـه این برداشت چندان درست باشد چون آیت‌ الل�'ه‌ مدرس نقشی کلیدی در این امر داشت و مخالفت وی واقعا جنبۀ صنفی نداشت.وی‌ با‌ دیکتاتوری‌ رضا خان مقابله می‌کرد و فقدان تشکیلات و سازماندهی منسجم و فقدان یک تـجزیه و تحلیل‌ درست از شرایط و تحولات قابل پیش‌بینی،در این تصمیم آیت الل�'ه مدرس بسیار تعیین‌کننده‌تر‌ از‌ جنبه‌های‌ دیگر بود.

[15] بعد از انقراض حکومت قاجاریه،بعضا به مدرس انتقاد کردند که چرا با ریاست جمهوری‌ رضا خان‌ مخالفت‌ کرده است؛در حالی کـه وی مـی‌توانست یک دوره رئیس جمهور باشد و بعد عوض‌ شود.مدرس‌ در پاسخ گفته بود:«من موافق جمهوری واقعی هستم و حکومت‌ صدر اسلام هم جمهوری بوده است،منتهی‌ برای‌ مادام‌ الحیات خلیفه.ولی جمهوری رضا خان‌ که عامل انگلیس است،جمهوری واقعی نـبود.به عـلاوه،ما رضا‌ خان‌ را زمانی که رئیس الوزراء بود،حتی نتوانستیم در مجلس استیضاح کنیم؛پس از یک دوره ریاست جمهوری که‌ پشتیبانی‌ هم‌ مانند انگلیس داشت،چطور می‌توانستیم او را کنا بگذاریم؟رضا خان بیشتر تابع نظر خارجی‌ می‌شد‌ و هرچه آنها اراده مـی‌کردند،بدون چـون و چرا‌ انجام‌ می‌داد تا دورۀ بعد هم او را به‌ کرسی‌ ریاست بنشانند.»(مکی،1359:865)

[16] امام خمینی دربارۀ مدرس می‌گویند:«اینها دیدند که در زمان رضا خان یک‌ مدرس‌ بود که در مجلس نگذاشت رضا‌ خان‌ آن وقت‌ کـه‌ مـی‌خواست‌ جـمهوری را درست کند.مدرس نگذاشت؛ و لو‌ برخلاف‌ مـصالح شـد و اگـر درست شده بود،بهتر بود،لکن آن وقت اینها نظر‌ سوء‌ داشتند.»(مدرسی،1366:ج 2،ص 273)

[17] حسن مکی در کتاب‌ مدرس،قهرمان آزادی می‌نویسد:«قوی‌ترین دشمنان‌ مدرس‌ اگر به منزل‌ او می‌رفت و به‌ او مـی‌گفت کـه از ایـن ساعت هرچه تو بگویی من عمل می‌کنم،مدرس‌ برخلاف حـزم‌ و احـتیاط و اصول سیاستمداری،سوابق مبارزه‌ و خصومت‌ خود را فراموش‌ می‌کرد‌ و با آغوش باز از‌ دشمنان‌ دیروز خود استقبال می‌کرد و تصور می‌کرد که دشمن بـر اثـر ضعف و نـاتوانی از‌ پا‌ درآمده و دیگر نخواهد توانست در‌ مقابل‌ او اظهار‌ وجود‌ وقدرت‌نمایی‌ کند.سردار‌ سپه ایـن نقطه ضعف‌ مدرس را شناخته بود و از همین‌جا برای گرفتن فرماندهی کل‌ قوا وارد شده بود.»(مکی،1359:667).

[18] آفاری شروع‌ مقابله‌ با روحانیت سنتی و قدرت مـجتهدین‌ را‌ بـه‌ فـعالیت‌های‌ اخباریون،تعالیم‌ شیخیه‌ تحت‌تأثیر عرفان صوفی‌ و فعالیت آنان در کرمان و فعالیت‌های میرزا علی مـحمد بـاب و پیروان رادیکال او که فرقۀ بهائیت را‌ شکل‌ دادند،نسبت‌ می‌دهد و معتقد است که این‌ فعالیت‌ها از‌ اواخر‌ قرن‌ 18 به‌ منظور‌ کـاهش اقـتدار مـجتهدین شیعه صورت گرفته است.(آفاری، 1385:44-42)؛نیز نگاه کنید به لمپتون،1375:387 و 388)

[19] آخوند خراسانی حکومت مشروعه را تـنها مـتعلق بـه ولی عصر می‌داند و معتقد است که‌ سایر حکومت‌ها همه غیرمشروعه هستند و معتقد است که میان حـکومت غـیرمشروعۀ عـادله مانند مشروطه و حکومت ظالمۀ جابره با یک حاکم مطلق العنان،حتما مورد اول رجحان دارد و حداقل دفع افـسد بـه‌ فاسد‌ است.ایشان،برخلاف آقای نائینی،حتی قائل به اذن فقیه برای‌ مشروعیت یافتن حکومت نیست و بر ایـن بـاور اسـت که سلوک عادلانۀ حکومت می‌تواند ضامن‌ مقبولیت آن باشد.(نگاه کنید به:کدیور،1385:14 و 15 مقدمه)

[20] لطف الل�'ه‌ آجدانی که تلاش مـی‌کند در کـتاب خود،جدی و ریشه‌دار بودن ادعاهای شیخ‌ فضل الل�'ه دربارۀ اختلاف واقعی مطرح میان دموکراسی غربی و اسـلام را‌ بـرجسته‌ کـند،در بررسی قابل توجهی سایر ادعاهای‌ علیه‌ شیخ فضل الل�'ه را به نقد می‌کشد و غالبا آنها را با بررسی‌ اسناد تـاریخی رد مـی‌کند.(نگاه کنید به آجدانی،1383:به خصوص صفحات 131 تا 154)

[21] نائینی تفسیری‌ خاص و نزدیک به‌ نظریۀ‌ ولایـت فـقیه از نـقش روحانیت در ادارۀ کشور داشت و متعقد بود که علما شرعا مسئولان دستگاه عدالت هستند و می‌توانند قـدرت حـکومت را در زمـان غیبت کبرا برعهده گیرند و در‌ رژیم‌ مشروطه باید علما بر مراحل قانونگذاری نـظارت کنند.(حائری،1360:128-126)

[22] نزدیکی آیـت الل�'ه نائینی با رضا خان،حتی در دورۀ پادشاهی او هم ادامه یافت.هرچند عملکرد رضا شاه با شیوۀ کار و اندیشۀ نـائینی دورۀ‌ انقلاب‌ مشروطیت سازگار‌ نبود و چنان نائینی‌ای‌ مسلما برضد آن اقدامات به مبارزه برمی‌خاست،نائینی در حـالت انـفعال،نه تنها چنین نکرد،بلکه مراودات‌ خود را با رضـا شـاه ادامـه داد و برعکس از دوستان‌ مشروطه‌خواه‌ خود‌ فاصله‌ گرفت.(حائری،1360:197-195)

 
   
  

اضافه نمودن به: Share/Save/Bookmark

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
 
  کد امنیتی:
 
 
پربحث ترین
 
  کدخدایی : تغییر ساختار سیاسی کشور نیازمند اصلاح قانون اساسی است
  تفاهم عاقلانه در سودان
  معرفی بزرگ مردی بنام محمد مصدق
  معرفی آیت الله بزرگ سید محمود طالقانی
  ویدیو/ سخنرانی شنیدنی امام موسی صدر در مورد امام علی (ع) را ببینید
  روابط ایران و لیبی در جنگ ایران و عراق
  سوداگری تسلیحاتی- سیاسی قذافی/ بازخوانی روابط نظامی ایران و لیبی در دوران جنگ تحمیلی
  دانلود کتاب کار باید تشکیلاتی باشد؛مجموعه بیانات مقام معظم رهبری
  سخنرانی شهید بهشتی پیرامون نقش تشکیلات در پیشبرد انقلاب اسلامی ایران
  ضرورت کار جمعی؛ من تشکیلاتی ام پس هستم
  پزشکان عزیز! درآمد نجومی نوش جانتان؛ چرا مالیاتش را نمی دهید؟
  آزادی آزادگان و نقش بی بدیل آیت الله هاشمی
  استیضاح وزیر صنعت در مجلس کلید خورد
  ماجرای مستند تخریبی علیه رئیس‌جمهور در شبکه خبر چیست؟
  چرا ایران حاضر به مذاکره مجدد بر سر برجام نیست؟ / ۵ سال پس از امضای برجام، ممنوعیت خرید سلاح ایران رفع می‌شود / ۵ سال بعد از آن نیز، امتیازات ویژه‌ای به تهران می‌رسد / از آن زمان، ایران می‌تواند تعداد نامحدودی سانتریفیوژ راه اندازی کند / ایران و آمریکا تا سال ۲۰۲۱ در وضعیت «نه جنگ و نه مذاکره» باقی می‌مانند
 
   پایگاه های دیگر  
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما:09125391656 ::  پیوندها ::  نسخه موبایل:09124030118 ::  RSS ::  نسخه تلکس
© اندیشه ها1389
طراحی و اجرا: خبرافزار